پژوهش – بررسی رابطه ارزش های شخصی و حمایت اجتماعی با اضطراب مرگ در زنان …

  • حمایت اجتماعی ابزاری[۱۱۸]: به تهیه و تدارک کمکهای مالی، منابع مادی و خدمات ضروری اطلاق میگردد. از طریق این حمایت میتوان به حل مشکلات مالی و کاهش اثرات استرس پرداخت. این نوع حمایت را حمایت مادی و ملموس نیز نامیده اند.
  • حمایت اجتماعی تکریم[۱۱۹](عزتمند): مستقیماً با نشانه های احترام گذاشتن به عقاید، نظرات، دادن اعتماد به نفس، تشویق در هنگام انجام کارها و … سنجیده میشود و مفهوم آن این است که شخص محترمانه مورد پذیرش دیگران است و به رغم مشکلات و خطاهای شخصی مورد پذیرش دیگران قرار میگیرد.
  • باررا و اینلی[۱۲۰] (۱۹۸۳ به نقل از چو[۱۲۱] و همکاران، ۲۰۰۸) شش نوع از حمایت اجتماعی را نام برده اند که عبارتند از: هدایت دستوری( مانند فراهم کردن اطلاعات، رهنمود و نصیحت)، تعاملات صمیمی و نزدیک (مانند ابراز صمیمیت، احترام، تمایل فیزیکی، اطمینان و اعتماد)، تعاملات اجتماعی مثبت (مانند صحبت در مورد علایق، انجام فعالیتهای تفریحی، شوخی و جوک گفتن)، کمکهای مادی (مانند پول قرض دادن)، کمکهای عملی (مانند مشارکت در انجام کارها) و نشان دادن واکنش در برابر رفتار فرد.
    از طرف دیگر کاسترونا[۱۲۲] و همکارانش ( ۱۹۹۴، به نقل از راجر[۱۲۳] و همکاران، ۲۰۰۸) حمایت اجتماعی را به عنوان فرایند مبادلهای در درون روابط اجتماعی تعریف میکنند. آنها همچنین انواع حمایت (اطلاعاتی، عملی، عزتمند، عاطفی و شبکه ای) را به دو دسته تقسیم میکنند و برای هر دسته کارکردی را تعریف میکنند:
    ۱) حمایت تسهیل کننده کنش: که به فرد در معرض استرس کمک میکند تا مساله ای را که موجب پریشانی او شده است را حل یا برطرف کند. حمایت عملی و اطلاعاتی در این طبقه از حمایت قرار میگیرند.
    ۲) حمایت تقویت کننده کنش: که دربرگیرنده تلاش برای دلداری و تسلی دادن فرد است، بدون اقدامی مستقیم برای حل مساله ای که موجب استرس برای او شده است. حمایت عاطفی و شبکه ای در این طبقه قرار دارند.
    کونوویچ[۱۲۴] (۱۹۹۹، به نقل از هاشیموتو[۱۲۵] و همکاران، ۲۰۰۷) حمایت اجتماعی را بر مبنای دو جنبه ساختاری[۱۲۶] و کارکردی[۱۲۷] در نظر میگیرند که با سلامت روانی ارتباط پیدا میکند. از نظر وی ساختارهای حمایت اجتماعی به وجود، تعداد و مشخصات روابط اجتماعی (مثل متاهل بودن، داشتن خواهر و برادر، تعداد دوستان، عضویت در گروه ها) دلالت دارند. مفهوم حمایت اجتماعی ساختاری معمولاً به جنبههای عینی حمایت و به ارتباطات اجتماعی اصلی و اولیه اشاره دارد ولی کارکردهای حمایت اجتماعی، منابع قابل دسترسی هستند که توسط روابط اجتماعی بدست می آیند. حمایت ابزاری و عاطفی از ابعاد کارکردهای حمایت اجتماعی به حساب میآیند. حمایت اجتماعی کارکردی همان جنبه کیفی ارتباطات اجتماعی است که شامل کارکردهایی چون فراهم آوردن اطلاعات، محترم شمردن فرد، صمیمیت در ارتباطات، میزان دسترسی به حمایت و زمان دریافت حمایت است (کوهن و ویلز، ۱۹۸۵). در مقایسه دو نوع حمایت کارکردی و ساختاری، حمایت اجتماعی ساختاری دارای اثرات اساسی است و حمایت اجتماعی کارکردی همبستگی بسیار زیادی با شدت اختلالات دارد (برانول و شوماکر ، ۱۹۸۴).
    ۲-۳-۳- منابع حمایت اجتماعی
    اینکه منبع حمایت از کجا سرچشمه میگیرد از مهمترین مسایلی است که باید به آن پاسخ گفت. جواب به این پرسش پایه گذار نگرشی است که اختلاف اساسی در علت یابی حمایت را بوجود میآورد.
    عدهای منابع حمایتی را در درون جامعه و روابط آن جستجو میکنند. یعنی به روابط، چگونگی روابط و تعداد روابط فرد با دیگران میپردازند. البته منظور از دیگران، دیگرانی است که فرد با آن ها دارای کنش و واکنش است و ارتباط آن ها نیز تقریباً پایدار است. این نوع نگرش جنبه جامعه شناختی دارد. در مقابل، عده ای دیگر از محققان ادراک فرد از حمایت را منبع حمایت میدانند. اعتقاد فرد به اینکه مورد حمایت دیگران قرار دارد، اهمیت دارد. ممکن است فردی در روز تعداد زیادی تماس با دوستان و خویشاوندان خود داشته باشد ولی آنچه که وی از ارتباطات ادراک میکند، نفرت باشد. به عبارت دیگر تاثیری که در او به جا میماند، احساس تنفر و انزجار است.، ولی اگر فرد احساس کند مورد حمایت است، گرچه ارتباطات وی نیز کم باشد، او احساس آرامش و عزت نفس میکند (افشاری، ۱۳۸۶).
    میزان مختلف حمایت چه از لحاظ وسعت شبکه های اجتماعی و ارتباطات با دیگران و چه از لحاظ احساس ذهنی دریافت در تفاوت احساس رضایت و کیفیت زندگی افراد موثر است. حمایت بیشتر با احساس ارزشمند بودن، تعلق داشتن به شبکه ای از ارتباطات، مورد احترام و مهم بودن برای دیگران موجب افزایش سلامت جسمی و روانی، شادکامی و طول عمر است (بونگی[۱۲۸]، ۲۰۰۵).
    به عقیده بالبی[۱۲۹] (۱۹۷۳) خانواده و دوستان از منابع اصلی حمایت اجتماعی محسوب میشوند. افکار و رفتار غیر انطباقی به خصوص در میان کسانی رواج دارد که از حمایت اجتماعی کمی برخوردار بودهاند (ساراسون و ساراسون، ۱۹۹۳ به نقل از خویشتندار، ۱۳۸۵).
    شافر[۱۳۰] و همکاران (۲۰۰۴) نیز تاهل را یکی از بزرگترین و مهمترین منابع تامین حمایت اجتماعی می دانند. افراد متاهل بیشترین حمایت اجتماعی را در زندگی از سوی همسران خود دریافت میکنند. ارتباط میان همسران با افراد دیگر متفاوت است. وجود منابع مشترک در زندگی مانند فرزندان، اموال، روابط جنسی، عشق، علاقه و دلبستگی روانی بسیار عمیق، تلاش آنها در جهت ایجاد خشنودی در یکدیگر را افزایش میدهد و این خشنودی در ادراک حمایت دریافتی به خصوص در زمان بحرانها تاثیرگذار است.
    به طور کلی میتوان دو منبع اصلی را برای حمایت اجتماعی در نظر گرفت:

    برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

    1. خانواده به عنوان یک سیستم حمایتی:

    به عقیده کاپلان (۱۹۶۷) خانواده از چند راه مختلف به اعضای خود خدمت میکند: به عنوان یک منبع اطلاعاتی درباره جهان، سیستمی برای کنترل و اصلاح متقابل، منبع ایدئولوژی، راهنما و واسطهای در حل مشکلات، منبع خدمات عملی و راهنمایی صحیح، پناهگاهی برای استراحت و رفع خستگی و به عنوان یک گروه کنترل و مرجع. خانواده تاریخچهای از چگونگی زندگی اعضا و ارتباط متقابل و مقابله با مشکلات زندگی را برای اعضای خود تهیه می کند. خانواده روی رفتار، تجربیات و احساسات اعضای خود کنترل خاصی اعمال میکند. و به عنوان آیینه ارزشهای افراد و رفتارشان، در واقع منبع بزرگ حمایت خانواده است. علاوه بر این، خانواده منبعی از ایدئولوژی است که سیستم اعتقادی و معیارهای رفتاری را که درک فرد را از طبیعت و جهان مشخص میسازد، پایهگذاری میکند.
    ساختار خانواده میتواند به عنوان یک حلال مشکل برای تصمیمگیری در شرایط بحرانی کمک کند. اعضای خانواده میتواند راهنمایی و میانجیگری کنند و بالاخره اینکه خانواده پناهگاهی برای شکستها و ناکامیهاست. خانواده میتواند به عنوان نیروی قدرتمند برای حمایت در برابر دگرگونیها عمل نماید. از این رو خانواده قادر است سپری قوی برای فرد در مقابل عوامل استرسزای خارجی باشد و برعکس اگر خانواده نتواند از افراد خود حمایت کند یا در واقع خودش به عنوان یک منبع استرس عمل نماید، فرد به طور واضح در مقابل استرس حساستر خواهد شد (کاپلان، ۱۹۶۷).

    1. حمایت اجتماعی در محیط کار:

    زندگی خانوادگی تنها شکل حمایت اجتماعی نیست. برای افراد، بسیاری از همکاران به عنوان نوعی جانشین اعضای خانواده عمل مینماید. کارفرمای یک فرد میتواند انتقاد دو طرفه و حمایت لازم را برای سالم نگه داشتن روان فرد به عمل آورد. از طرف دیگر همکاران نیز ممکن است در موقعیتهای استرس زا نوعی دوستی و همدردی لازم را از خود نشان دهند به نظر میرسد شرکت فعال و موثر در کار، ایجاد حمایت اجتماعی نموده و شخص را در مقابل اضطراب مقاوم مینماید. سیستم پیچیده روابط کاری و اثرات بالقوه آنها در برخورد با استرسها، افراد را در جستجوی حمایت از طرف همنوعانش به عنوان یک سیستم حمایت غیررسمی هدایت مینماید. بهترین نوع منابع اجتماعی آن است که به فرد کمک شود که مشکل خود را شناخته و آن را درجه بندی نماید (کویر[۱۳۱]، ۱۹۹۰ به نقل از شعبانی ۱۳۸۸).
    ۲-۳-۴- نظریه های مربوط به حمایت اجتماعی
    تئوریها و مدلهای مختلفی پیرامون حمایت اجتماعی مطرح شده است. برخی از تئوریها تاکید بر پیوندهای اولیه فرد با اعضای خانواده دارد (مندرسون[۱۳۲]، ۱۹۸۲) و برخی تئوریها بر گستره تماس های روزانه فرد با اعضای شبکه ارتباط اجتماعی اشاره میکند و تئوریهایی نیز به هر دو جنبه (پیوندهای اولیه فرد با اعضای خانواده و رابطه با اعضای شبکه اجتماعی) پرداختهاند و در نهایت بعضی تئوریها به بررسی مکانیزمهای حمایت اجتماعی میپردازند (اینولین[۱۳۳] ۱۹۷۷ به نقل از یونگ[۱۳۴]، ۱۹۸۴).
    ۲-۳-۴-۱- دیدگاه روانپویشی
    رویکردهای روانپویشی[۱۳۵] یا نو فرویدی سعی دارند عقاید فروید را گسترش دهند و آنها را کامل کنند و به طور کلی تاکید روانکاوی بر نهاد و تعارضهای درون روانی است ولی در روان پویشی به تاکید برخورد و تعارضهای میانفردی تبدیل شده است.
    در این نظام مادر برای کودک معرف حمایت، ایمان، عشق و تغذیه است. کودک چه از نظر وضع بدنی خود و چه از نظر روانی احتیاج به عشق و توجه بی قید و شرط مادرانه دارد. وقتی که کودک رشد میکند و پرورش مییابد، کمکم یاد میگیرد که اشیا را آن طور که هستند، درک کند و پی میبرد که مادر هنگام غذا دادن به او لبخند می زند و هنگام گریستن و یا به خاطر اجابت مزاجش او را در آغوش میکشد. همین کودک در شش سالگی به عشق پدر و راهنمایی و حکمروایی او احتیاج پیدا میکند. مادر وظیفه دارد برای او یک زندگی امن ایجاد کند. پدر وظیفه دارد او را تعلیم دهد و طوری راهنماییش کند که بتواند با مشکلات اجتماعی که در میان آنها زاده شده است، مقابله کند. نوع عالی عشق مادرانه هرگز مانع رشد کودک نمیشود و کودک به مرور از مادر استقلال یافته و سرانجام از او جدا میشود. عشق پدرانه باید در کودک احساس قابلیتی فزاینده بیدار کند و سرانجام به کودک اجازه دهد که حکمروای خود شود و از پدر جدایی گزیند (فروم، ۱۳۸۷).
    ۲-۳-۴-۲- دیدگاه روانی – اجتماعی
    بر خلاف فروید، اریکسون[۱۳۶] دیدگاهی روانی – اجتماعی[۱۳۷] بر اساس ساختار شخصیت داشت و به تاثیرگذاری عوامل اجتماعی – فرهنگی بر ساختار شخصیت افراد اعتقاد داشت. اریکسون هشت مرحله رشدی را در فرد در نظر گرفت که در اینجا در مورد مراحل اول و سوم اریکسون که در برگیرنده تاثیر حمایت و نقش آن در زندگی اجتماعی افراد است، بحث خواهیم کرد (شولتز[۱۳۸]، ۱۳۷۷). در نظام اریکسون در مرحله اول (اعتماد در برابر بی اعتمادی)، کودک معمولاً نخستین رابطه را با مادر برقرار میسازد. او باید بتواند در کنار مادر احساس ایمنی بدست آورد. یعنی این احساس را که مادر دایماً برای ارضای نیازهایش در کنارش قرار دارد. مراقبتهای منظم و محبت آمیز برای ایجاد احساس اعتماد در کودک ضروری است و اولین رابطه عاطفی اگر خوب برقرار شود، برای کودک یک ایمنی است که اعتماد به دنیای بیرونی را میسر میسازد. احساس ایمنی شرط هر نوع پیشرفتی است.
    در مرحله سوم، ابتکار در برابر احساس گناه، بر حسب نظریه اریکسون، تقویت شدن از سوی همسالان، پشتیبانی والدین و تشویقهایی که کودک در اولین کوشش هایش دریافت میکند، میتواند به کودک در تشکیل تصور مثبت از خود و همچنین ایجاد یک شخصیت مستحکم کمک کند(منصور و دادستان، ۱۳۸۷).
    از دیدگاه آدلر[۱۳۹] شخصیت افراد به علت تعاملی که بین محیط و تعاملات اجتماعی فردی وجود دارد، شکل میگیرد. آدلر اهمیت نیروهای اجتماعی و تاثیر آن بر افراد را قویتر از نیروهای زیستی میدانست و معتقد بود توان افراد برای داشتن علاقه اجتماعی، یک مورد ذاتی است. آدلر همکاری و همیاری افراد و همچنین حمایتهای آنها را برای حل مشکلات و معضلات خویش، علاقه اجتماعی میدانست و معتقد بود که هر فرد ناگزیر به برقراری روابط اجتماعی با دیگران است. وی ریشه اختلالات رفتاری را در تجارب دوران کودکی فرد میداند و به نظر او مهمترین عامل در تامین سلامت روانی شخص، شرایط محیط اجتماعی و نحوه ارتباطات او با دیگران است (شفیع آبادی، ۱۳۷۷). آدلر به طور وسیعی طیف حمایت تا بیاعتنایی را با عناوین حمایت افراطی والدین، نازپرورده کردن کودک، جانبداری، سلطه والدین، مسامحه و غفلت والدین مورد بررسی قرار میدهد و تاکید میورزد که چنین رفتاری در نهایت منجر به ناسازگاری کودک میگردد (رحیمیان، ۱۳۸۱).
    ۲-۳-۴-۳- رویکرد انسانگرا
    یکی از مفاهیمی که مزلو[۱۴۰] ( ۱۹۷۰ به نقل از شولتز، ۱۳۷۷) به عنوان یک نیاز اساسی برای فرد ضروری میداند، حمایت اجتماعی است. وی مشاهده کرد که اکثر افراد نوروتیک که برای روان درمانی به او مراجعه می کنند دارای احساس فقدان امنیت، تعلق خاطر، عشق، توجه و حرمت رنج میبرند. در افراد سالم بین نیازهای اساسی امنیت، تعلق خاطر، عشق، توجه و حرمت رابطه تنگاتنگی وجود دارد که موجب پویایی و تعامل فردی و خودشکوفایی میشود. مازلو معتقد است افراد از طریق محیط اجتماعی نیازهای اساسی خود را رفع میکنند و از این رو نسبت به احساسات و نیات دیگران حساس هستند. حمایت اجتماعی یک کمک دو جانبه است که موجب تصور مثبت، پذیرش خود و احساس مورد محبت و عشق بودن میشود که در همه اینها فرصتهای لازم جهت رشد و تحول را فراهم میکند. حمایت اجتماعی تکاملی دایمی است که موجب تعدیل فرایند رشد شخصیت میشود. به نظر مزلو افرادی که به خودشکوفایی رسیده اند نیاز اندکی به حمایت اجتماعی دارند زیرا آن ها متکی به خود بوده و منبع مثبتی برای دیگران محسوب میشوند. از طرفی دیگر طبق نظریه راجرز[۱۴۱]( ۱۹۸۹ به نقل از هاشمی، ۱۳۷۳)، اگر ما بتوانیم به افراد توجه مثبت نامشروط نشان دهیم، آنها قادر هستند تا ناهمخوانیهای درونی خود را کاهش دهند و به تمامیت برسند. این نوع پذیرش نسبت به مراجع او را به عنوان یک شخص مجزا در بر میگیرد و اجازه میدهد تا او احساسات و تجربه های خودش را داشته باشد و فضاهای خود را در آن پیدا کند. در مجموع می توان گفت که در دیدگاه انسانگرایی، عملاً بر حمایت تاییدی، عاطفی و بیانی تاکید میشود.
    ۲-۳-۴-۴- دیدگاه شناختی
    در نظریه شناختی[۱۴۲] برخی از پژوهشگران بر این باورند که تنیدگی به شناخت فرد از خود و محیط بستگی پیدا میکند. از سویی این پژوهشگران به دو راهبرد اشاره میکنند که توسط فرد برای کاهش اثرات تنیدگی استفاده میشود. راهبردهای مشکل مدار و راهبردهای هیجانمدار. راهبردهای مشکل مدار جهتشان به طرف اداره و رویارویی با مشکل است در صورتی که راهبردهای هیجانمدار جهتشان به سوی بهینهسازی پریشانی هیجانی است. به علاوه راهبردهایی وجود دارد که از هر دو واکنش هیجانمدار و مشکلمدار استفاده میکنند. حمایت اجتماعی یکی از این راهبردهاست و بدین ترتیب ناظری بر حمایت اطلاعاتی، عاطفی و ابزاری است (فلمینگ و باوم[۱۴۳]، ۱۹۸۴ به نقل از فلاتی، ۱۳۸۰).
    ۲-۳-۴-۵- دیدگاه یادگیری اجتماعی – شناختی