بررسی موانع فردی ارتباط اعضای هیأت علمی دانشگاه ها با بخش صنعت، با بهره گرفتن از …

مفهوم دانشگاه کارآفرین
یک دانشگاه برای کارآفرین بودن باید استقلال عمل زیادی در رابطه با دولت و صنعت داشته باشد؛ ولیدر عین حال، تعامل زیادی با این بخشها انجام دهد (اِتزکوویتز، ۲۰۰۳، ص. ۳۱۹).
دانشگاه کارآفرین، زادۀ تعاملات چندجهته میان بخشهای مختلف دانشگاه، صنعت و دولت است که در بالا به آن اشاره شد.
تجاریسازی دانش، اساس یک مأموریت جدید برای دانشگاه است که دانشگاه ها را بطور مستحکمتری به استفاده کنندگان از این دانش متصل میکند و دانشگاه را به یک فعال اقتصادی مستقل تبدیل میکند.
دانشگاه کارآفرین، بر چهار ستون استوار است:
رهبری دانشگاهی؛ که قادر است تا یک افق بلندمدت (استراتژیک) را فرموله کرده و اجرا نماید؛
کنترل قانونی روی منابع دانشگاه؛ شامل اموال فیزیکی همچون ساختمانها، و اموال غیر فیزیکی همچون حقوق معنوی نتایج تحقیقات؛
ظرفیت سازمانی برای انتقال فنآوری از طریق اعطای حق امتیاز اختراع، اعطای پروانۀ استفاده و مراکز رشد؛
اخلاق کارآفرینی میان مدیران، اساتید و دانشجویان
دانشگاه کارآفرین با تقویت توسعۀ تحقیقات اساسی و مهم، و کاوش نتایج تحقیقات، مواردی که میتوان به تکنولوژی تبدیل کرد را آمادۀ استفاده میکند. چنین دانشگاهی، یک مرکز رشد طبیعی است که از اساتید و دانشجویان حمایت میکند تا اقدام به شروع کسب و کاری نمایند[۵۶] (ریسک کنند). این دانشگاه ها، همچنین محل رشد و نمو رشته های علمی جدید و بخشهای صنعتی نوین هستند که هر یک باعث رشد دیگری میشود. زیستفناوری (بیوتکنولوژی)، نمونۀ حاضر این پدیده، و داروشناسی، نمونۀ قرن هفدهم آن است.
دانشگاه های کارآفرین باید حوزه های تحقیق و آموزش را که روی آن تمرکز خواهد نمود تعیین نماید تا بتواند مزیتهای ویژۀ خود را ایجاد کرده و از این طریق، منابع مالی (خارج دانشگاهی) قابل توجهی را جذب کند (اِتزکوویتز، ۲۰۰۸، ص. ۲۸).
کارآفرینی دانشگاهی
کارآفرینی دانشگاهی عبارت است از: حل مسائل علمی جامعه، دولت و بنگاه ها، ایجاد زمینۀ توسعۀ نوآوری در اعضای دانشگاه، عرضۀ نتایج تحقیقات دانشگاهی به بازار، تولید و عرضۀ فناوریهای جدید و نوآوری در گسترش مرزهای دانش بشری.
با این توضیحات، از کارآفرینی دانشگاهی سه معنی استنباط میشود:
دانشگاه بعنوان یک سازمان، کارآفرین باشد؛
اعضای دانشگاه مانند استادان، دانشجویان و کارکنان، رفتار کارآفرینانه داشته باشند؛
از تعامل با محیط، جریانی از الگوهای کارآفرینی ایجاد شود.
با توجه به تعاریف ارائه شده، میتوان سه نوع کارآفرین را بر اساس نقش آنها در دانشگاه، شناسایی نمود که عبارتند از:
کارآفرین دانشگاهی کسی است که با فعالیتهای کارآفرینانه درگیر میشود اما به آن فقط به عنوان یک موضوع فرعی در کارها و فعالیتهای دانشگاهی مینگرد؛
کسی که تماموقت در کسبوکارهای مخاطرهآمیز بوده و لازم است که به مسائل مهم علمی نیز توجه نماید؛
کارآفرین دانشگاهی کسی است که دارای شایستگی و صلاحیتهای علمی کسبوکار بوده، در شرایط مخاطرهآمیز عمل کرده و علم را بعنوان کسبوکار در نظر میگیرد.
یکی از فعالیتهای کارآفرین دانشگاهی همانطور که در گزینه شماره دو به آن اشاره شد تأسیس و حضور در کسب و کارهای مخاطرهآمیز است که میتوان از آن بعنوان تأسیس شرکت اقماری یاد کرد. بر این اساس، سه نوع مختلف شرکت اقماری[۵۷] را میتوان به شکل زیر ذکر نمود:
شرکت اقماری رسمی. توسط یک یا چند دانشجو ایجاد میشود. یعنی کسانی که از دانشگاه خارج میشوند تا شرکتی را شکل دهند که به آنها کارآفرین دانشگاهی گویند.
شرکت اقماری تکنولوژی. جایی که مدیر یا سرمایهگذار بیرونی، مالکیت فکری را از دانشگاه میخرد و یک شرکت جدید را از آن طریق شکل میدهد.
شرکت اقماری نامتجانس. شکل قالب این نوع شرکتها در دانشگاه است که ترکیبی از مخترع و سرمایهگذاری دانشگاهیان است.
مسیر توسعه ارتباطات میان صنعت و دانشگاه
ارتباط با بخش خصوصی، در بیشتر کشورها، به یک عرف دیرینه تبدیل شده است؛ ولی این ارتباطات نتیجۀ حضور افراد حرفهای (اساتید با سابقۀ فعالیت کاری در صنعت، یا دارای ارتباط با صنعت) علاقهمند به صنعت است. بنابراین اغلب ارتباطات میان صنعت و دانشگاه، به شیوۀ پایین به بالا به وجود آمدهاند. امروزه این موضوع پذیرفته شده است که یکی از عوامل قطعی موفقیت در مدیریت ارتباطات میان صنعت و دانشگاه، داشتن یک استراتژی سازمانی برای ایجاد و توسعۀ این ارتباطات است (مارتینگ، ۲۰۰۰، ص. ۳۵).
 
 
توسعۀ ارتباط صنعت و دانشگاه پیش از دهۀ ۱۹۹۰
بسیاری از سازمانها و مؤسسات، متذکر میشوند که روابط موجود فعلی با صنعت، اغلب از اوایل دهۀ ۱۹۹۰، و در پی آنها رویکرد سیستماتیک، ساختارهای پشتیبانی کننده، و رویه های مورد نیاز برای این منظور، بوجود آمدهاند. نیروهای پیشبرندۀ این حرکت و رویداد را میتوان چنین برشمرد:
خصوصیسازی کلی تحصیلات دانشگاهی و حرکت به سمت دانشگاه های بازارمحور؛
خصوصیسازی شرکتهای دولتی؛
کاهش منابع مالی بخش دولتی برای صرف در تحصیلات دانشگاهی،
تأسیس شرکتهای مدرن، که توسعۀ تکنولوژیک و ارتقای کیفیت تحقیقات و فعالیت علمی در صنعت برایشان اهمیت دارد؛
وجود محرکهای دولتی برای ایجاد چنین ارتباطاتی.
انواع ارتباطات عرفی که پیش از سدۀ نوزدهم وجود داشتهاند را چنین میتوان برشمرد:
آموزشهای اولیه. عمومیترین نوع ارتباط میان صنعت و دانشگاه، دوره های کارآموزی مهندسان در صنعت است. برخی از دانشگاه ها دانشجویان را مجبور به گذراندن دورهای مشخص در صنعت، برای آموزش دیدن در یک شرکت صنعتی خاص (معمولاً به مدت ۱۰ هفته در پایان هر سال تحصیلی) میکردند. ولی مشکلات مربوط به هر دو بخش دانشگاه و صنعت (توان مراقبت و نظارت بر این دانشجویان) و نیز وخیمتر شدن وضعیت بخش دولتی، اثربخشی این روش را از نظر دانشجویانی که این دوره ها را میگذراندند و نیز اساتید و شرکتها با مشکل روبهرو کرد.
مشارکت در تحقیق و توسعه. عرف دیرینۀ دانشگاه وِست ایندیز[۵۸] و قاهره[۵۹] برای مدیریت تحقیقات مشترک با متخصصین اقتصادی ـ اجتماعی در بخشهای بسیار تخصصی، نمونهای از اینگونه مشارکتهاست. این دو دانشگاه، برای این منظور، مراکز تحقیقاتی تخصصی تشکیل دادهاند. در دانشگاه وست ایندیز، مخصوصاً در زمینه های کشاورزی، پزشکی و فنآوری، واحدهای تحقیقاتی تخصصی با حمایت حامیان مالی، برای تحقیقات، آموزش، و دادن خدمات به گروه های خاص، ایجاد شدند.

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.