دسته بندی علمی – پژوهشی : بررسی موانع فردی ارتباط اعضای هیأت علمی دانشگاه ها با بخش صنعت، با …

زبان: عدم وجود زبانی مشترک برای انتقال دانش موجود در مدلهای ذهنی فرد، نقطهنظرات او، مدلهای کاری او، الگوها، پارادایمها و عقاید او.
پرهیز از تعارض: پرهیز از تعارض، و داشتن رفتارهای محافظهکارانه میتواند از انتقال دانش جلوگیری کند؛ هنگامی که این دانش، از افکار و ایده های جدید تشکیل شده باشد.
بوروکراسی و سلسلهمراتب: سازمان هایی که بسیار بوروکراتیک هستند روندهای رسمی زیادی دارند که مانع انتقال دانش و ایده های جدید میشود.
پارادایمهای متناقض: فقدان انسجام و پیوستگی میان اهداف فردی و پارادایمهای سازمانی (که اهداف استراتژیک، چشمانداز، مأموریت، استراتژیها، ارزشها و… را پوشش میدهد) میتواند مشکلاتی را در مسیر تنظیم و پیوستهسازی عقایدی که با پارادایمهای سازمانی سازگار نیستند ایجاد کند. چراکه در چنین سازمان هایی اظهار نظرهای جدید، از دید فرهنگ سازمانی غالب (پارادایم)، پذیرفتنی نیست (دیستِرر، ۲۰۰۱).
همانطور که در این قسمت نیز مشاهده میشود از دست دادن قدرت، افشاء، عدم اطمینان، و انگیزش، موانع فردی در جهت انتقال دانش (که نوعی از روابط میان صنعت و دانشگاه است) شناخته شدهاند.
۳ـ در تحقیقی دیگر، با عنوان «چرا دانشگاهیان با صنعت، تعامل دارند؟ دانشگاه کارآفرین و مشوقهای فردی»، «دیاسته و پِرکمن»، مطالعاتی روی مشوقهای تعامل دانشگاهیان با صنعت انجام دادهاند. این مطالعه این دو دیدگاه را چنین معرفی میکند: دیدگاه اول معتقد است که دانشگاهیان با این هدف با صنعت تعامل دارند که بتوانند تحقیقات خود را تجاری کرده و آنها را به کار گرفته و کسب درآمد کنند؛ و دیدگاه دوم معتقد است که در درجه اول، آنها برای جلب حمایت صنعت از تحقیقاتشان به سمت صنعت سوق پیدا میکنند.
محققین در این مطالعه، مشوقها را به چهار بخش تقسیم نمودهاند: اولین مشوق، خود شامل پنج مورد است که همگی مربوط به داشتن فرصت یادگیری در تعامل با صنعت است که میشود آنرا «مشوق یادگیری» نامید؛ دومین مشوق که «دسترسی به منابع وابسته به هم» نام دارد مربوط است به اشتیاق برای دسترسی به منابعی چون مواد، تخصصهای تحقیقاتی، و تجهیزات؛ سومین مورد، در رابطه با انتظار فرد برای دسترسی به منابع مالی برای تحقیقات است؛ و آخرین مورد که «تجاریسازی» نام دارد مربوط است به انتظار بازگشت سرمایه (دیاِسته و پِرکمَن، ۲۰۱۱).
در این مورد، مشوقهایی که دانشگاهیان را به تعامل با صنعت ترغیب میکنند بررسیشده و صحبتی از موانع فردی به میان آورده نشده است.
۴ـ مطالعه دیگری با عنوان «ارتباطات تعاملی میان دانشگاه و شرکتها: بر اساس شواهد تجربی موجود در اتریش» که توسط «اسکارتینگر و دیگران» انجام شده، موارد مؤثر روی تعاملات میان شرکت (صنعت) و دانشگاه مورد بررسی قرار گرفته است؛ این موارد به دو بخش «ویژگی‌های شرکت (صنعت)» و «ویژگی‌های دانشگاه» قابل تقسیم هستند.
این مطالعه، بخش «ویژگی‌های شرکت» را به دو قسمت «ویژگی‌های ساختاری» و «مشوق‌ها و موانع تعامل» تقسیم نموده است. در بخش «ویژگی‌های ساختاری»، اندازه شرکت و سن آن را در میزان و نوع تعامل مؤثر دانستهاند؛ بدین شکل که با افزایش اندازه شرکت، تحقیق و توسعه آن افزایش یافته و شرکت را قادر می‌سازد تا به منابع علمی و تکنولوژیک بیرونی دسترسی پیدا کند؛ و در مورد سن شرکت بیان می‌دارند که شرکت‌های جوان‌تر بیشتر راغب به داشتن تعامل با دانشگاه‌ها هستند.
در بخش «مشوق‌ها و موانع تعامل»، سه مورد: حمایت مستقیم در فرایند توسعه، تفاوت‌های فرهنگی، و فقدان اطلاعات در مورد تحقیقات دانشگاهی را متذکر شدهاند؛ بدین صورت که در قسمت حمایت مستقیم در فرایند توسعه، این مورد را یک مشوق برای شرکت می‌دانند یعنی شرکت به دنبال دریافت حمایت مستقیم تکنولوژیک در فرایند توسعه خود است و به تعامل با دانشگاه نیاز دارد. در بخش تفاوت‌های فرهنگی بعنوان مثال بیان می‌کنند که دانشگاه به دنبال افشا و در دسترس قرار دادن دانش خود به روی عموم جامعه است ولی صنعت، تمایلی به این کار ندارد؛ و نهایتاً در بخش فقدان اطلاعات در مورد تحقیقات دانشگاهی، معتقدند شرکت‌ها و صنعت به دلیل نداشتن اطلاعات کافی در مورد فعالیت‌های دانشگاهی، همکاری کمی را با دانشگاه دارند.
این مطالعه، در ادامه ویژگی‌های دانشگاه را برمی‌شمرد که عبارتند از: ویژگی‌های ساختاری (اندازه دپارتمان دانشگاه)، ویژگی‌های تحقیقی (مکتوبات بین‌المللی، تجربه تحقیقات قراردادی با بخش صنعت، تجربه تحقیقات قراردادی با بخش دولتی، حضور در عرصه عمومی، و میزان نظارت‌ها بر پایان‌نامه‌ها و تزهای کارشناسی ارشد و دکتری)، و فیلدهای تحقیقی دانشگاه.
مطالعه فوق، در بخش ویژگی‌های ساختاری، «اندازه دپارتمان دانشگاه» را بیان کرده و معتقد است اندازه دپارتمان، اثر مثبتی بر تعامل با صنعت دارد.
در بخش ویژگی‌های تحقیقی، معتقد است «مکتوبات بین‌المللی به ازای هر استاد (تعداد مقالات و… چاپ شده در ژورنال‌های بین‌المللی)» تأثیر زیادی بر تعامل با صنعت دارد؛ در مورد «تجربه تحقیقات قراردادی با بخش صنعت و بخش دولتی»، معتقد است هر چقدر این تجربیات بیشتر باشد اثر مثبتی بر تعامل با صنعت دارد؛ در مورد «حضور در عرصه عمومی» معتقد است هرچقدر دانشگاه در عرصه عمومی بیشتر وارد شود (ارائه مطلب در رسانه‌های همگانی مثل رادیو و تلویزیون و…)، اثر معکوس زیادی بر تعامل با صنعت دارد؛ و در مورد «میزان نظارت‌ها بر پایان‌نامه‌ها و تزهای دانشجویان دکترا و کارشناسی ارشد» معتقد است هرچقدر این نظارت‌ها بیشتر باشد اثر قابل توجهی بر تعامل با صنعت دارد (تعامل از نوع نظارت مشترک بر پایان‌نامه‌ها و تزها).
در بخش فیلدهای تحقیقی دانشگاه معتقد است دپارتمان‌هایی که در فیلد «علوم فنی و مهندسی و تکنیکال» فعال هستند رغبت بیشتری به تعامل با صنعت دارند؛ در فیلد «علوم طبیعی» این اثر را معکوس می‌داند؛ در فیلد «طب انسانی» آنرا بی‌اثر دانسته و در فیلد «علوم انسانی» معتقد است اثر منفی زیادی بر تعامل با صنعت دارد (اسکارتینگر و دیگران، ۲۰۰۱).
در این تحقیق نیز اشارهای به موانع فردی نشده است ولی همانطور که از توضیحات پیداست میتوان مواردی که زیر آنها خط کشیده شده را بعنوان موانعی که در فرد وجود داشته و او را از برقراری ارتباط با صنعت باز میدارد به شمار آورد.
۵ ـ مطالعه دیگری با عنوان «چه دانشگاهیانی با چه شرکتهایی تعامل میکنند؟ دلایلی برای فرامنطقهای کردن تعاملات دانشگاه و صنعت» که توسط «جواکویین و کارو» انجام شده، تأثیر ویژگی‌های دانشگاهیان بر میزان تمایل آنها برای تعامل با صنعت مورد بررسی قرار گرفته است. این مطالعه این ویژگیها را به دو بخش ویژگیهای سازمانی (نوع دانشگاه، نوع رشته دانشگاهی، و میزان فعالیت تحقیق و توسعه) و ویژگیهای فردی تقسیم نموده است.
بر این اساس، در بخش ویژگیهای سازمانی، مطالعات، حاکی از وجود رابطه منفی میان شهرت دانشگاه و میزان تعامل آن با صنعت دارد. البته میزان شهرت ادراک شده دانشگاه، تأثیر بسزایی در میزان موفقیت ادراک شده آن در فعالیتهای مشارکتی دارد (یعنی هرچه دانشگاه تصور کند که مشهورتر است؛ در تعاملش با صنعت نیز احساس موفقیت بیشتری میکند). در این میان، رابطه مثبتی میان دانشگاهیانی که در رشته های مهندسی و فنآوری فعالیت دارند و میزان مشارکت آنها با صنعت مشاهده میشود. بعبارت جامعتر، رشته های طبیعی، فنی، کشاورزی و علوم اقتصادی، نسبت به پزشکی، علوم اجتماعی (به جز اقتصاد) و علوم انسانی، تمایل بیشتری به تعامل با صنعت دارند. در نهایت اینکه هرچه دانشگاهی برای فعالیتهای تحقیق و توسعه، ارزش بیشتری قائل باشد و به آن بیشتر بپردازد نسبتاً تمایل بیشتری به تعامل با صنعت دارد.
در بخش ویژگیهای فردی دانشگاهیان، مطالعات گویای این مطلب است که سن دانشگاهیان، اثر منفی روی تنوع تعاملات با صنعت دارد در حالی که وضعیت آنها (رتبۀ آموزشی آنها یا تعداد جوایز تحقیقاتی ایشان، رسمی بودن یا نبودن آنها) اثر مثبتی روی تنوع تعاملات دارد. بعلاوه باید به این ویژگیهای فردی دو ویژگی دیگر نیز اضافه نمود: سابقه مدیریتی، و سابقه تحقیقات خارج از کشور. در مورد سابقه مدیریتی باید گفت که اگر اغلب دانشگاهیان در حال فعالیت با بخش صنعت هستند این موضوع را باید به نگاه مدیریت آنها نسبت داد که چنین سازمانی را مدیریت میکند (تأثیر پست مدیریتی بر تعامل با صنعت)؛ و از سویی دیگر دانشگاهیانی که تحقیقات خارج از کشور دارند این کار را برای ارتقای دانش خود انجام میدهند (جواکویین و کارو، ۲۰۰۷).
در این تحقیق نیز به بررسی ویژگیهایی که بر میزان تمایل دانشگاهیان برای ارتباط با صنعت مؤثرند پرداخته شده و همانگونه که ذکر شد سن دانشگاهیان، وضعیت آنها، سابقۀ مدیریتی، و سابقه تحقیقات خارج از کشور آنها بعنوان مواردی که در سطح فرد وجود داشته و بر تعامل آنها با صنعت تأثیرگذارند شناسایی شدهاند.
۶ ـ تحقیق دیگری با عنوان «عبور از مرز: بررسی ویژگیهایی که ادراک دانشگاهیان را از موانع بازدارنده تعامل با صنعت، شکل میدهد» که توسط «تارتاری و دیگران» انجام شده، موانع بازدارنده دانشگاهیان از تبادل دانش با صنعت، مورد بررسی قرار گرفته است. این تحقیق معتقد است در روابط صنعت و دانشگاه، دو نوع هزینه، قابل توجه است. هزینۀ اول مربوط به انحراف از نُرمهای علمی[۷۳] است و هزینۀ دوم مربوط است به فرایند مرکب انتقال تکنولوژی[۷۴]. بر این اساس، موانع بازدارنده دانشگاهیان از تبادل دانش با صنعت به دو بخش «موانع محوری در تبادل دانش» و «موانع معامله‌ای تبادل دانش» تقسیم شدهاند. این مطالعه در مورد موانع محوری، معتقد است محققین دانشگاهی، اغلب برای تقویت تحقیقات آتی خود با صنعت تعامل می‌کنند تا بتوانند درک بهتری از کاربرد تحقیقات بنیادین خود بیابند و نیز از صنعت الهام بگیرند ولی در این میان، دو نوع هزینه وجود دارد: محرمانگی[۷۵]، و انحراف موضوع[۷۶].
محرمانگی، بیان میدارد که تعامل با صنعت میتواند محدودیتهایی را در افشای نتایج تحقیقات به همراه داشته باشد و به طور کلی، روی نشر این نتایج، تأثیر گذاشته و تهدیدی برای نُرمهای دانش آزاد[۷۷] و اولویتگذاری آزاد باشد. بعنوان مثال، چندین محقق اظهار داشتهاند که تعامل با صنعت باعث تأخیر هم در چاپ و هم در مجوز افشای نتایج تحقیقات میشود.
انحراف موضوع نیز حاکی از این است که تعامل با صنعت میتواند استقلال محققین دانشگاهی را در انتخاب تحقیقات آتی خود تهدید کند.
بطور خلاصه میتوان گفت که محققین دانشگاهی ممکن است تعامل با صنعت را در رابطه با موضوعات زیر، سخت و مشکل ببینند: تمرکز بر پروژه های تحقیقاتی، اولویتهای کاری، انتظار از تحقیقات، و نیز زمان افشا و انتشار نتایج تحقیقات.
این مطالعه در مورد موانع معامله‌ای معتقد است انگیزههای دانشگاهیان برای مشارکت در فعالیتهای انتقال دانش، میتواند از طریق نحوۀ تسهیل فرایند انتقال فنآوری در دانشگاه، تقویت شده یا تضعیف شود. بعنوان مثال، نارضایتی فرد از فرایند اعطای پَتنت در دانشگاه خود، میتواند مخترعین دانشگاهی را از تصمیم برای افشای اختراعشان منصرف کرده یا آنها را مجبور به دور زدن دفاتر انتقال تکنولوژی (TTO) کرده و آنها را وادارد تا بصورت مستقیم با شریک تجاری خود (صنعت) معامله کنند.
نحوۀ ادراک دانشگاهیان از هزینه هایی که تعامل با صنعت برایشان در پی دارد (تعامل از نوع تجاریسازی تحقیقات) به سه ویژگی زیرساختی دانشگاه آنهاوابسته است: اول، ویژگیهای ادراک شده از دفاتر انتقال تکنولوژی دانشگاه، و مخصوصاً منابع در دسترس و مهارت کارکنان این دفاتر، میتواند نگرش دانشگاهیان به تعامل را تحت تأثیر قرار دهد؛ دوم. عموماً میزان در دسترس بودن اطلاعات دربارۀ مراحل مورد نیاز برای ایجاد تعامل با صنعت در کل، و خصوصاً در مورد مراحل افشا و دریافت پتنت؛ و سوم، میزان انعطافپذیری قوانین دانشگاه برای فعالیتهای مرتبط با انتقال فنآوری. فقدان سیاستهای منعطف در مورد حقوق مالکیت فکری و انتقال تکنولوژی، اغلب بعنوان مانعی بزرگ در شکل دادن نگرش دانشگاهیان در جهت انجام فعالیتهای تجاریسازی، توسط آنها شناخته میشود.
این مطالعه، عوامل تأثیرگذار بر ادراک دانشگاهیان از موانع مربوط به تبادل دانش را نیز به سه بخش تقسیم می‌کند: این سه عامل عبارتند از: تجربۀ حرفهای، تجربۀ تعاملی با سازمان های تجاری، و سطح اعتماد میان محققین دانشگاهی و شرکای تجاری آنها (که مربوط به تعاملات گذشتۀ میان این دو میشود).
این تحقیق در مورد تجربه حرفه‌ای، معتقد است هرچه تجربه صنعتی و حرفه‌ای محققین دانشگاهی، بیشتر باشد ادراک وجود مانع برای داشتن ارتباط با صنعت در آنها کاهش می‌یابد و سه دلیل برای این موضوع ذکر میکند: اول اینکه محققینی که دارای چند مسیر شغلیاند، طی تجربۀ کاریشان، بیشتر با هنجارهای فرهنگی صنعت، هماهنگ شدهاند؛ دوم اینکه، این محققین، شبکه های اجتماعی مرتبط بیشتری نسبت به سایر محققین دارند که میتوانند از آنها برای شروع یک فعالیت تحقیقییا برای توسعه و اتمام آن، کمک بگیرند؛ و سوم اینکه آنها میتوانند موانع معاملهای را بهتر مدیریت کنند چراکه بعنوان یک فعال در بخش خصوصی، امکان بیشتری وجود دارد که از طرف سازمان های خارج از دانشگاه به آنها پیشنهاداتی در مورد حقوق مالکیت فکری و قراردادهای آتی شود.
تحقیق فوق، در مورد تجربه تحقیقات تعاملی و مشترک با شرکای تجاری معتقد است هرچه محققین دانشگاهی، سابقه همکاری تحقیقاتی بیشتری با صنعت داشته باشند موانع محوری و معاملهای، کمتر آنها را تحت تأثیر قرار دهد. به این دلیل که این تجربه به آنها این فرصت را میدهد که یاد بگیرند چگونه از شرکای تجاری خود برای تحقیقاتشان و برای هدایت تحقیقاتشان به سمت آنچه صنعت میخواهد استفاده کنند. محققین ماهر در این زمینه، فعالیتهایمتداولی در تعامل با صنعت دارند و فراگرفتهاند تا با زبانیتحقیقات خود را بیان کنند که هم برای شرکای تجاریشان ارزشمند باشد و هم برای همکاران خود در دانشگاه.
این مطالعهنهایتاً در مورد اعتماد میان محققین دانشگاهی و شرکای تجاری آنها معتقد است اعتماد، این دو بخش دانشگاهی و صنعتی را قادر میسازد تا تعهدات دوجانبه را در انجام پروژه ها رعایت کرده؛ و کمک میکند تا هر بخش، احساس کند در صورت بروز مشکل، با وی عادلانه رفتار خواهد شد (تارتاری و دیگران، ۲۰۱۲).
در این تحقیق نیز اگر موضوع محرمانگی، انحراف موضوع، نحوۀ تسهیل فرایند انتقال فنآوری در دانشگاه، و ویژگیهای ادراک شده از دفاتر انتقال تکنولوژی دانشگاه را از نوع نگرش پنداریم میتوان آنها را جزء موانع فردی ارتباط دانشگاهیان با صنعت به حساب آورد. یعنی بعنوان مثال، اگر فرد، چنین تصور کند که صنعت، او را از در اختیار دیگران قرار دادن نتایج تحقیقاتش باز میدارد، یا در انتخاب موضوع، استقلال وی را تحت تأثیر قرار میدهد؛ یا در مورد دفاتر انتقال تکنولوژی، به مهارت کارکنان آنها اعتماد نداشته باشد، از تعامل با صنعت دوری میکند. در مورد میزان در دسترس بودن اطلاعات دربارۀ مراحل مورد نیاز برای ایجاد تعامل با صنعت نیز باید اشاره کرد که اگر فرد، اطلاعات کافی در این مورد نداشته باشد نیز از تعامل با صنعت امتناع خواهد نمود؛ و این فقدان اطلاعات را میتوان مانعی فردی به حساب آورد.
در مورد تجربۀ حرفهای، تجربۀ تعاملی با سازمان های تجاری، و سطح اعتماد میان محققین دانشگاهی و شرکای تجاری آنها نیز با توجه به توضیحات ارائه شده، میتوان این موارد را نیز جزء موانع فردی در راه توسعه تعامل با صنعت قلمداد نمود.
۷ـ بر اساس مطالعهایدیگر با عنوان«تعامل با بهترین؟ اثرات شایستگی دانشگاهیان بر میزان تعامل دانشگاه با صنعت» که توسط «پِرکمَن و دیگران» انجام شده، رابطۀ بین شایستگی (کیفیت) اعضای هیأت علمی و میزان تعامل دانشگاه با صنعت، بر اساس رشته های مختلف، بررسیشده است.
این رابطه در رشته های مهندسی و فیزیک مانند مهندسی مکانیک و مهندسی تولید، در تمامی اشکال آن (تحقیقات مشارکتی، قرارداد تحقیقات، و مشاوره) و در تمامی سطوح شایستگی محقق (میزان شایستگی و تراز شایستگی محقق) مثبت است.
این نتیجه، برای رشته های پزشکی و زیستفناوری نیز صادق است خصوصاً هنگامی که با شرکتهای بزرگ، تعامل داشته باشند. ولی در مورد محققین تراز اول، این رابطه، منفی است و آنها مشارکت کمتری با صنعت دارند. محققین تراز اول در این رشته ها از کمکهزینه های عمومی تحقیقات، بهره میبرند بنابراین کمتر تمایل دارند تا وارد تعامل با صنعت شده و منابع مالی جذب کنند.
در علوم اجتماعی، رابطۀ منفی بین شایستگی محقق و تعاملاتی که بیشتر عملیاتی هستند وجود دارد و محققین تراز اول، جذب روابطی با صنعت میشوند که کمتر عملیاتی بوده و اهداف آن بصورت مشارکتی تعریف شده باشد و نه یکجانبه (از طرف صنعت)؛ و بر عکس، تعامل محققین، هنگامی که اهداف، یکجانبه تعیین شده باشند (مانند قرارداد تحقیقات و مشاوره) با رتبۀ شایستگی محقق، رابطۀ عکس دارد. شواهد حاکی از این است که در این رشته ها محققین تراز اول، تمایل دارند در روابط مشورتی، مشارکت داشته باشند؛ بدین معنی که به دولت، مشورت دهند؛ و دولت نیز تمایل دارد که این محققین را برای اهداف مشاورهای استخدام کند (پِرکمَن و دیگران، ۲۰۱۱).
جمعبندی
همانگونه که در بخش ادبیات اشاره شد؛ همکاری و ارتباط دانشگاه و صنعت، کلید توسعه ملی و پایدار در هر کشور است. این همکاریها میتواند از طرق مختلف صورت پذیرد که شامل: مشاوره، قرارداد تحقیقات مستقیم، آموزش مستمر، قرارداد تحقیقات غیر مستقیم، تحقیق مشترک، استخدام فارغالتحصیلان دانشگاهی توسط صنعت، ملاقاتهای غیر رسمی، فروش حق امتیاز اختراعات به صنعت، خرید نمونه اولیه محصول از صنعت، آموزشهای اولیه به صنعتگران، مشارکت در تحقیق و توسعه، توسعه مشترک شرکتها و پشتیبانی از آنها، نظارت بر پایان نامههای کارشناسی ارشد و دکترا، انتشار کتب و مقالات مشترک، سخنرانی اعضای صنعت در دانشگاه، تشکیل شرکتهای اقماری جدید و… است.
آنچه دانشگاهیان را به تعامل با صنعت وامیدارد را میتوان به چهار بخش تقسیم کرد که عبارتند از: «مشوق یادگیری»، «مشوق دسترسی به منابع وابسته به هم»، «انتظار فرد برای دسترسی به منابع مالی»، و «مشوق تجاریسازی».

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.