پژوهش – جبر در تاریخ۱- قسمت ۲۳

۱-۱۸) کنایه از شجاعت است

«زور برا خدایه».
زور برادر خداست. (نجف زاده قبادی، ۱۳۹۱: ۱۲۶).
«نون ای دَم شیرَ مه سینی».
نان را از دهان شیر میگیرد. (رحیمی عثمانوندی، ۱۳۷۹: ۲۴۱).

۱-۱۹) کنایه از داشته ها بر اساس لیاقت

«خودا کویه مونی وَئره منتِیَر سر ».
خدا کوه را میبیند و برف روی آن میگذارد. خدا بر اساس لیاقت عمل میکند. (نجف زاده قبادی، ۱۳۹۱: ۱۳۰).
«ای کراسه ار ور تو دوره».
این پیراهن به تن تو گشاد است. (لیاقت چیزی را نداشتن). (همان: ۱۴۷).

۱-۲۰) کنایه از کار بیهوده

«آویاری زل کردن».
نی زار را آبیاری کردن. (نجف زاده قبادی، ۱۳۹۱: ۱۳۱).
«خر وَ سَرّ سَرّ ای قپ گرگ ایر نِمَچو».
خر با عرعر کردن از دست گرگ نجات پیدا نمیکند. (دوستی، ۱۳۹۲: ۷۷).

۱-۲۱) کنایه از بدبیاری وشکست های پی در پی

«هنی نهاته مای، دنونته گلمایره مَشکی».
وقتی بدبیاری پیش میآید دندانت در جوانی شکسته میشود. (نجف زاده قبادی، ۱۳۹۱: ۱۴۷).
«هر باری هُوَله، هن خِرَه شله».
هر بار ی که کج است، مال الاغ لنگ است. (دوستی، ۱۳۹۲: ۸۳).

۱-۲۲) کنایه از حیله گری و زرنگی

«جور روا فنه مِهِ».
مثل روباه حیله گری میکند. (رحیمی عثمانوندی، ۱۳۷۹: ۲۲۳).
«می یر هفت آو تر نماو».
از هفت دریا عبور کند خیس نمیشود. (نجف زاده قبادی، ۱۳۹۱: ۱۶۰).
«آو ژیر کَ یه».
آب زیر کاه است. (رحیمی عثمانوندی، ۱۳۷۹: ۲۱۷).
«چوی قرژنگ وَ هردِک سِرا مَچو».
مانند خرچنگ از هر دو طرف راه میرود. (نجف زاده قبادی، ۱۳۹۱: ۱۴۵).
«صد چهخو بسازی یکانی دسه نیری».
صد چاقو بسازی یکیشون دسته ندارد. (رحیمی عثمانوندی، ۱۳۷۹: ۲۳۳).
«چوی روا سی و دو فن یاد گرتیه».
مثل روباه همه مکر و حیلهها را میداند. (همان: ۲۲۴).

۱-۲۳) کنایه از آدم دو رو

«ای اِ لا موشی تش، و لا موشی وش».
اینجا چیزی میگویی و آنجا چیزی دیگر. (رحیمی عثمانوندی، ۱۳۷۹: ۲۲۰)

۲) ضرب المثل لری

۲-۱) اشاره به یک داستان یا حکایتی

«ئُوچه رَت که عِرو نی وَن»
آنجا رفت که عرب نی انداخت.
مرد عربی برای اینکه خواستگار دخترش را برای همیشه از سر باز دارد، از او خواست تا یک شب در مکانی که او معین میکند حاضر شود و یک آزمون کوچک را انجام دهد. شب موعود جوان در جایی که وعده داده بود، حاضر شد. پدر دختر در حضور دیگران شاخهای نی از شیب تند تپهای پرتاب کرد و از جوان خواست تا شاخه نی را پیدا کند و به دست او بدهد. جوان خواستگار غافل از حیله پدر دختر، از شیب تند پایین رفت و آنجا با چند مرد شرور مواجه شد که بر او حمله بردند و او را قطعه قطعه کردند و در رودخانه انداختند. همراهان پدر دختر هر چه انتظار کشیدند، از جوان خواستگار خبری نشد و از آن روز این مثل سر زبان افتاد که …..(عسکری عالم،۱۳۸۷: ۵۷).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.