Posted on

کانجر، الدر ، لورنز، کانجر و بقیه[۱](۱۹۹۰)  از راه آزمایش  اندازه تنش و اختلاف در روابط زناشویی نشون دادن که مشکلات اقتصادی (درآمدکم، نبود ثبات شغلی)  موجب کاهش کیفیت زناشویی(خوشبختی  و رضایتمندی زناشویی) می شه.  اونا به جای اینکه  از احساس کلی  همسران  نسبت  به زندگی زناشویی شون  به عنوان  شاخص  اصلی آزمایش کیفیت  تعاملای زناشویی استفاده کنن، از اندازه نبود توافق در امور مالی، رفتارای از سر لج و تنش زا، عصبانیت و خشونتی که مردان به هنگام مشکلات اقتصادی نشون می­ بدن، استفاده کردن. اونا هم اینکه نتیجه­گیری کردن که تنش بیشتر در روابط زناشویی با نبود ثبات زناشویی(جدایی، طلاق) بیشتر مربوطه. این یافته های، یافته­ های دیگه تحقیق­هایی که ویرانی زناشویی رو با مشکلات اقتصادی در رابطه می دونستن، تایید کرد. هم اینکه یافته­ های اونا نشون داد که تاثیر مشکلات اقتصادی بر کیفیت زناشویی، از راه افزایش خشونت و کاهش گرمی و پشتیبانی کنندگی در روابط  زناشویی  کرد می­یابد. فشارهای اقتصادی رابطه غیرمستقیمی با آزمایش زن و شوهر از زندگی زناشویی­شون داره. بدین روش که فشارهای اقتصادی موجب افزایش خشونت در تعامل­های زناشویی وکاهش رفتارای گرم و پشتیبانی کننده ­ای که زن و شوهر نسبت به همدیگه بیان می­دارن، می­شه. اندازه خشونت و یا گرمی و محبت در تعامل­های زناشویی پیش بینی­کننده و بیان رضایتمندی زناشویی و یا درموندگی زناشویی[۲] هستن(کانجر و الدر، ۱۹۹۰).

محبت

به نظر می­رسد اون  ابعاد تعامل زناشویی که شامل محتوای منفی(مثلا، عیب جویی/ خرده­گیری) و تاثیر احساسی منفی( مثلاً عصبانیت یا رفتارای تهدید آمیز و خشونت) هستن، بیشترین تاثیر رو بر کیفیت روابط زناشویی  داشته باشن و مشکلات  اقتصادی بیشترین  تاثیر  رو بر اونا می ذارن. هم اینکه پژوهشای قبلی نشون می­ بدن که فشار  اقتصادی  ممکنه منتهی به انصراف و نبود توجه مراقبت همسران نسبت  به همدیگه شه. پس، وقتی­که  زن و شوهر  با مشکلات مالی روبرو می­شن، تعامل­های مثبت  بین اونا کاهش می­یابد. گرمی و پشتیبانی کنندگی تعامل­های زناشویی  هم  بر خوشبختی و رضایتمندی زناشویی تاثیر می­گذارد و از این روش کیفیت زناشویی رو کاهش می­دهد. کانجر و الدر(۱۹۹۰) مدلی(شکل۲-۵) رو واسه تبیین  بهتر این موضوع پیشنهاد کردن.

مشکلات

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این مدل نشون می دهدکه شاخص­های عینی مشکلات اقتصادی( نداشتن درآمد متناسب با نیازها، فشار اقتصادی حاصل از درآمدکم یا نداشتن درآمد در دراز مدت، و نبود ثبات شغلی) با احساس فشاراقتصادی(این استنتاج که پول و پله و سرمایه واسه برآوردن احتیاجات خونواده کافی نیستن) ربط داره. هم اینکه مشکل اقتصادی موجب مشکلات تعاملی  بین  همسران( افزایش خشونت و رفتار منفی) کاهش گرمی و پشتیبانی کنندگی(رفتار مثبت) می­شه، وقتی که همسران متوجه می­شن منابع خونواده واسه حفظ یه زندگی مطلوب یا زندگی که انتظار اون رو داشتن کافی نیس(کانجر و والدر،۱۹۹۰). مشکلات  تعاملی حاصل  از فشار اقتصادی موجب کاهش عمل دوطرفه مثبت بین همسران شده  و در آخر  بر خوشبختی و رضایتمندی زناشویی تاثیر می­گذارد(گانگ،۲۰۰۷).

اقتصادی

۲-۳- رویکردها و برنامه ­های پیشگیری

در گذشته پزشکان به پیشگیری علاقه و تعهد کمتری نشون می دادن، اما تازگیاً به امکان پیشگیری از درموندگی زناشویی توجه بیشتری شده. رویکردهای پیشگیری بر زوجایی تمرکز دارن که هنوزمشکلات رابطه­ای کلی ای رو تجربه نکرده ان. برنامه ­های پیشگیری بیشتر بر الگوهای روانی آموزشی و مهارت و لیاقت مبتنی هستن و برتوانمندی­ها و سلامتی زوج توجه دارن. با اینکه این رویکردها از عوامل خطر انگیزی مثل سبکای ارتباطی نادرست، الگوهای تعاملی آسیب زا و نگرشای منفی غافل نیستن، اما بیشتر تاکیدشون بر رشد نگرشای مثبت ورضایتبخش دو طرفه، سبکای رابطه و الگوهای صمیمیته. یعنی رویکردهای درمانی بیشتر بر الگوهای طبی مبتنی هستن و عموماً به زن و شوهرا با دید و نگاه آسیبی نگاه می­ کنن، در حالی که رویکردهای پیشگیری این جور نیستن. هم اینکه بیشتر برنامه های پیشگیری دارای اجزاء زیر هستن. اونا آموزشی، بر اساس تجربه، دارای ساخت، دارای برنامه،محدود به زمان، مثبت نگر، معمولاً اقتصادی و دارای ساخت و دارای جهت گیری گروهی می­باشن. در حالی که مدلای درمانی دارای ساخت کمتر، برنامه ریزی کمتر، جنبه آموزشی کمتر، مثبت نگری کمتر، بدون محدویت وقتی و از نظر هزینه هم بالا هستن(گینزبرگ[۳]، ۲۰۰۰). علی­رغم تفاوتای موجود بین پیشگیری و درمان، طی بیست سال گذشته مرزهای بین این دو نوع دخالت تا حدودی از بین رفته. تاثیر مدلای روانی-آموزشی در درمان و بخش های بهداشت روانی، دقیق شدن و فوکوس کردن بر مداخله هایی که از نظر هزینه مقرون به صرفه بوده و دارای کارایی باشن و رشد درمانای کوتاه مدت، در کمرنگ شدن مرزهای این دو بخش موثر بودن. امروز به کار گیری مدل ای درمانی در مداخله های پیشگیری و کاربرد مدلای پیشگیری در مورد درمان رواج بیشتری پیدا کرده. پس میشه گفت که مشخص کردن مرز بین پیشگیری، توانگرسازی و درمان تا اندازه ای غیر ممکنه(برگر و هنا، ۱۹۹۹).

سیب

پیشگیری شامل هر نوع راه و روش، روش یا روشه که واسه اصلاح لیاقت و کارکرد بین فردی واسه افراد و اینجا مخصوصا  واسه همسران، طراحی می­شه(برگر و هنا،۱۹۹۹).

کلا سه سطح پیشگیری هست که به توضیح هر کدوم پرداخته می­شه:

پیشگیری اولیه به مداخله هایی میگن که از راه اون به زن و شوهرا کمک می شه تا دچار درموندگی نشن. این نوع دخالت­ها منابعی رو واسه زن و شوهرا جفت و جور می­ کنن که از راه اون از بوجود اومدن مشکل جلوگیری می­شه. در بیشتر موارد جهت گیری این نوع مداخله ها به دوره های انتقالی و چرخه های زندگی زناشوییه(مثلا،آشنا شدن، ازدواج، تولد اولین بچه و چیزای دیگه ای به جز اینا). در جریان این دوره­های حساس، استرس در حد بالاست و واسه اینکه زن و شوهرا به طور موثر وارد روابط شن به راهبردهای مقابله­ای موثر­تری نیاز دارن و برنامه ­های پیشگیری اولیه به همین منظور جفت و جور می­شن.

پیشگیری سطح دوم، واسه آدمایی که با در نظر گرفتن مشکلات ارتباطی در خطر بیشتری هستن، بکارگرفته می شه. این زوجای درمعرض آسیب با بهره گرفتن از روشای آزمایش و تشخیص منظم شناسایی می شن. هدف پیشگیری سطح دوم یعنی دقیق شدن و فوکوس کردن بر مشکلات رابطه ای و تلاش واسه کاهش شدت خطر و آسیب­های اون.

پیشگیری سطح سوم، واسه زوج هاییه که قبلاً مشکلات شدیدی رو تجربه کردن و این مداخله ها به خاطر کاهش احتمال برگشت اوناس. روشنه که این زن و شوهرا احتمال برگشت داره(ادیتال و لوی[۴]،۲۰۰۵).

برگر و هنا(۱۹۹۹) اهداف سه سطح پیشگیری رو در رابطه زن و شوهرا به صورت زیر مشخص کرده:

پیشگیری اول: این برنامه­ها بر کمک کردن به زن و شوهرا در جهت رویارویی با مسائل طبیعی زندگی، مثل دوره­های انتقالی زندگی تاکید دارن(مثلا نقشای والدی، تغیرات محل زندگی، تغییرات شغلی).

پیشگیری دوم: این برنامه ها واسه پیشگیری از نارضایتی آینده یا از دست دادن رابطه دلخواه، مثل مهربانی و صمیمیت، طراحی می شن.

پیشگیری سوم: این برنامه ها به زوجایی که مشکلات جدی دارن کمک می­ کنه تا از نابودی رابطه و یا جدایی زناشویی جلوگیری کنن.

کمیته پیشگیری موسسه طبی[۵]، بخش پیشگیری رو در سه سطح عمومی[۶]، انتخابی[۷] و نشون داده شده[۸]، مشخص کرده. این طبقه بندی بر حضور و شدت عوامل خطر ساز واسه ایجاد یه مشکل روانی مبتنی  می­باشه. پس، پیشگیری عمومی به جمعیت عمومی نظر داره نه بر آدمایی که در خطر هستن. راهبردهای پیشگیری انتخابی، بر گروههایی تمرکز داره که خطر تقریباً جدی واسه دچار شدن به یه مشکل روانی رو نشون می­ بدن. و در آخرً راهبردهای پیشگیری نشون داده شده، در مورد افراد یا گروههاییه که قبلاً بعضی  نشونه­ها رو داشتن و یا اونایی که آمادگیای جسمی واسه دچار شدن به یه مشکل رو نشون دادن. در واقع دخالت­های عمومی همون پیشگیری اول هستن، مداخله های انتخابی همون پیشگیری دوم و مداخله های نشون داده شده یا به عنوان پیشگیری دوم و یا پیشگیری سومه(برگر وهنا، ۱۹۹۹).

[۱] – Conger, R. D., Elder, G. H., Lorenz, F. O., Conger, K. J., & etal

[۲] – marital inability

[۳] – Ginsberg, B. G

[۴] – Adital B., Lavee, Y.

[۵] – Institute Of  Medicin’s(IOM) Prevention Committee

[۶] – universal

[۷] – selective

[۸] – indicated