قاصدک

پایان نامه درباره تحلیل عامل، تحلیل عاملی، صفات شخصیت، روان رنجورخویی

دانلود پایان نامه

قبلا توسط آلپورت گردآوری شده بود استفاده کرد و ۳۵ مورد از آن لغات را در مطالعه تحلیل موردی بکار گرفت و سرانجام ۲۳ عامل اصلی مربوط به شخصیت را بدست آورد و سپس ۱۶ عامل بسیار قوی را به صورت پرسشنامه ۱۶ عاملی خود (۱۶pf) تدوین نمود. کتل در تحقیقات خود از روش تحلیل عامل استفاده می کرد و مدل ۱۶ عاملی او تحقیقات گسترده ای را بوجود آورد. در بسیاری از آن تحقیقات، آن عواملی که کتل توصیف کرده بود مورد تأیید قرار گرفتند، ولی برخی از مطالعات نیز با آن موافق نبودند و به مدل ۱۶ عاملی کتل اعتراض کرده و بر این عقیده بودند که برای شخصیت کمتر از ۱۶ عامل وجود دارد(محمدی،۱۳۸۵).
کتل صفات را به صورت گرایش های نسبتا دائمی واکنش نشان دادن که واحدهای بنیادی شخصیت هستند تعریف کرد. او صفات شخصیت را چنین طبقه بندی نموده است(شولتز و شولتز،۱۳۸۴):
صفات مشترک۱۲۳ و صفات منحصر به فرد۱۲۴
کتل صفات مشترک را از صفات منحصر به فرد متمایز کرد. صفت مشترک، صفتی است که هرکس تا اندازه ای از آن برخوردار است. هوش، برونگرایی و معاشرتی بودن نمونه هایی از صفات مشترک هستند. هر کسی از این صفات برخوردار است ولی برخی افراد بیشتر از دیگران از آنها برخوردارند. دلیل این که کتل گفت صفات مشترک همگانی هستند، این است که حداقل در یک فرهنگ، تمام افراد استعداد ارثی مشابهی داشته و در معرض فشارهای اجتماعی مشابهی قرار دارند. افراد از این نظر که از مقدار متفاوتی صفات مشترک برخوردارند با یکدیگر تفاوت دارند. آنها همچنین از لحاظ صفات منحصر به فرد نیز تفاوت دارند، یعنی آن جنبه های شخصیت که تعداد معدودی از افراد در آن سهیم هستند.

صفات توانشی۱۲۵، خلقی۱۲۶، و پویشی۱۲۷
روش دوم برای طبقه بندی صفات، تقسیم کردن آنها به به صفات توانشی، صفات خلقی و صفات پویشی است. صفات توانشی تعیین می کنند که ما تا چه اندازه برای رسیدن به یک هدف خاص توانمند خواهیم بود. هوش نوعی صفت توانشی است؛ سطح هوش ما بر نحوه ای که ما برای رسیدن به اهداف خود تلاش می‌کنیم تأثیر می گذارد. صفات خلقی، سبک کلی و حال وهوای هیجانی رفتار ما را توصیف می کند، برای مثال تا چه اندازه ای جسور، آسان گیر و یا تحریک پذیر هستیم. این صفات بر نحوه ای که عمل می کنیم و به موقعیت ها واکنش نشان می دهیم تأثیر می گذارند. صفات پویشی نیروهای برانگیزنده رفتار هستند. آنها انگیزه ها، تمایلات و آرزوهای ما را توصیف می کنند.
صفات سطحی۱۲۸ و صفات عمقی۱۲۹
سومین طبقه صفات، صفات سطحی در برابر صفات عمقی، براساس پایداری و دائمی بودن آنها است. صفات سطحی، ویژگی های شخصیتی هستند که با همدیگر همبستگی دارند ولی یک عامل را تشکیل نمی‌دهند زیرا منبع واحدی آنها را تامین نمی کند. برای مثال چند عنصر رفتاری مانند اضطراب، تردید و ترس غیر منطقی با هم ترکیب می شوند تا صفت سطحی به نام روان رنجور خویی را تشکیل دهند. بنابراین، روان رنجورخویی از منبع واحدی حاصل نمی شود. چون صفات سطحی از چندین عنصر تشکیل می شوند، چندان پایدار و دائمی نیستند و بنابراین برای توصیف شخصت اهمیت چندانی ندارند.
صفات عمقی که عوامل یکپارچه شخصیت بوده و پایدرتر و دائمی تر هستند، اهمیت بیشتری دارند. هر صفت عمقی موجب جنبه هایی از رفتار می شود. صفات عمقی آن دسته از عوامل منفرد هستند که از تحلیل عامل بدست می آیند و برای توجیه کردن صفات سطحی با هم ترکیب می شوند.
صفات سرشتی۱۳۰ و صفات محیط ساخته۱۳۱
صفات عمقی بر اساس منبع آنها به صورت صفات سرشتی یا صفات محیط ساخته طبقه بندی می شوند. صفات سرشتی از شرایط زیستی ناشی می شوند ولی لزوما فطری نیستند. برای مثال، مصرف الکل می تواند به رفتارهایی مانند بی دقتی، پر حرفی، و گفتار های درهم بر هم منجر شود. تحلیل عاملی نشان خواهد داد که این ویژگی ها صفات عمقی هستند. صفات محیط ساخته از تأثیرات موجود در محیط اجتماعی و مادی حاصل می‌شوند. این صفات ویژگی ها و رفتارهای آموخته شده ای هستند که به شخصیت حالت می دهند. رفتار کسی که در محله فقیر نشین شهر بزرگ شده و رفتار فردی که در طبقه بالا و مرفه پرورش یافته است به صورت متفاوتی شکل می گیرد. الگوی رفتاری یک افسر ارتش با الگوی رفتاری یک نوازنده تفاوت دارد(شولتز و شولتز،۱۳۸۴).

  منبع پایان نامه درموردعملکرد سازمان، عملکرد سازمانی، مزیت رقابتی، حمل و نقل

نظریه شخصیت آیزنک۱۳۲
نظریه شخصیتی آیزنک نیز یکی از نظریه های مبتنی بر صفات شخصیت است. نتیجه تلاش های آیزنک، یک نظریه شخصیتی مبتنی بر سه بعد است که به صورت ترکیبات صفات یا عوامل توصیف می شوند و می‌توان آنها را به صورت فرا عامل ها در نظر گرفت. این سه بعد شخصیت به قرار زیر هستند:
۱٫ برون گرایی در برابر درون گرایی
برون گرایان به سمت دنیای بیرون گرایش دارند، همنشینی با دیگران را ترجیح می دهند و معاشرتی، تکانشی، مخاطره جو، جسور و سلطه جو هستند. افراد برون گرا هیجانات خوشایند بیشتری را تجربه می‌کنند. درون گرایان اغلب عکس این ویژگی ها را دارند. برون گرایان به برانگیختگی نیاز دارند و فعالانه آن را جستجو می کنند(شولتز و شولتز،۱۳۸۴).
آیزنک برای عامل درونگرایی و برون گرایی یک تبیین زیست شناختی ارائه داده است. او تفاوت افراد درونگرا و برونگرا را در میزان تحریک پذیری کرتکس مغز و سیستم شبکه ای مغز میانی آنها می داند که تا اندازه از طریق وراثت تعیین می گردد. آیزنک ادعا می کند که سطح تحریک پذیری قسمت کرتکس و سیستم شبکه ای مغز میانی در اشخاص برون گرا پایین و در افراد درون گرا بالا است و میزان این انگیختگی را می توان از طریق
فرایند بازداری و تحریک پذیری استنباط کرد. او فرض می کرد که چون انگیختگی مغزی در افراد برونگرا پایین تر از سطح نرمال می باشد، تحریک پذیری آنها بالاتر است و برعکس، انگیختگی مغزی در افراد درونگرا بالاتراز سطح نرمال بوده و در نتیجه تحریک پذیری آنها پایین است و محرک های بیرونی را بازداری می کنند. این بازداری ها و تحریک پذیری ها سطح برانگیختگی مغز را به حد مطلوب رسانده و یک احساس لذت ذهنی در فرد ایجاد می کنند(فراهانی،۱۳۷۸).

  پایان نامه ارشد دربارهسرمایه اجتماعی، مشارکت مدنی، اعتماد اجتماعی، ابعاد سرمایه

۲٫ روان رنجورخویی در برابر ثبات هیجانی
افراد روان رنجور به صورت مضطرب، افسرده، غیر منطقی و دمدمی توصیف می شوند. امکان دارد که آنها عزت نفس پایینی داشته و مستعد احساس گناه باشند. آیزنک معتقد بود که روان رنجورخویی عمدتا ارثی است، حاصل عوامل ژنتیکی است نه یادگیری یا تجربه. روان رنجورخویی در ویژگی های زیستی و رفتاری جلوه گر می شود که با ویژگی های افرادی که ثبات هیجانی داشته و در انتهای بعد روان نجورخویی قرار دارند متفاوت هستند (شولتز و شولتز،۱۳۸۴).
آیزنک برای این بعد نیز یک تبیین زیست شناختی ارائه نموده است. او روان رنجور خویی را ناشی از کنش‌هایی در مغز احشایی۱۳۳، دستگاه کناری۱۳۴ و دستگاه عصبی خود مختار می داند که تفاوت در این واکنش‌های مغزی به طور ذاتی تعیین می گردد. طبق نظر آیزنک افرادی که روان رنجورخویی بالایی دارند، آستانه تحریک مغز احشایی آنها پایین و فعالیت دستگاه عصبی خود مختار آنها بالا است (فراهانی،۱۳۷۸).

۳٫ روان نژندی در برابر کنترل تکانه
کسانی که در این بعد نمره بالایی می گیرند، پرخاشگر، ضد اجتماعی، مصمم، سرد و خود محور می‌باشند. آنها بیشتر از دیگران مشکل سوء مصرف الکل و دارو دارند. شگفت این که این افراد می توانند بسیار خلاق نیز باشند. این افراد با آداب و رسوم مورد قبول جامعه در تضاد بوده و نسبت به دیگران بی توجه و بی‌احساس هستند(جوادی و کدیور،۱۳۸۱). آیزنک سعی کرده است برای این بعد نیز یک تبیین زیست شناختی مطرح نماید. او با این فرض که عامل روان نژندی در مردان بیشتر از زنان است، هورمون جنسی آندروژن را با روان‌رنجور خویی ارتباط داده است(فراهانی،۱۳۷۸).
از نظر آیزنک صفات و ابعاد شخصیت عمدتا بوسیله وراثت تعیین می شوند. آیزنک متوجه شد که ابعاد برون گرایی و روان رنجورخویی از دوران فلاسفه یونان باستان به عنوان عناصر بنیادی شخصیت شناخته شده بودند. او همچنین معتقد بود که صورت بندی های همین ابعاد را می‌توان تقریبا در هر وسیله ارزیابی شخصیت که تاکنون ساخته شده است پیدا کرد (شولتز و شولتز،۱۳۸۴).
روش مطالعه آیزنک نیز در زمینه شخصیت مثل روش کتل بود که او تعداد زیادی از مقیاس‌ها را جمع آوری کرده و برای مشخص کردن صفات اصلی شخصیت از تحلیل عامل استفاده کرد. آیزنک بیشتر از کتل به همبستگی درونی بین صفات اولیه علاقمند بود(محمدی،۱۳۸۵).
آیزنک در این که شخصیت مرکب از صفت ها است و نیز در این که عامل ها سازه های نظری ناشی از همبستگی های متقابل میان تعداد زیادی از پاسخ ها هستند، با کتل موافق بود. آیزنک در نظریه خود به جنبه های زیستی بیشتر تاکید دارد و عقیده داشت که صفت ها و ویژگی های شخصیتی توارثی بوده و به وسیله وراثت تعیین می شوند(شولتز و شولتز،۱۳۸۴).

رویکرد تحلیل عاملی در تبیین شخصیت
تحلیل عامل یک روش آماری مبتنی بر مفهوم همبستگی است که بیشترین استفاده را در تحقیقات چند متغیری دارد. در چنین شرایطی تجزیه و تحلیل و در نهایت تفسیر نتایج بسیار دشوار می شود. تحلیل عاملی بر اساس ملاک های تجربی و علمی، تعداد متغیر ها را که بسیار زیاد هستند به چند عامل کاهش می‌دهد و به این ترتیب با تبدیل شدن متغیرها به چند عامل، تجزیه و تحلیل و تفسیر آنها آسان تر می‌شود. تحلیل عاملی، عمل تقلیل متغیرها به عامل را از طریق گروه بندی کردن متغیرهایی که با هم همبستگی متوسط یا نسبتا بالایی دارند انجام می دهد(دلاور،۱۳۸۸،ص۲۲۴).
تحقیق در زمینه شخصیت به منظور فهم ابعاد اساسی آن به یک روش آماری دقیق و پیشرفته نیاز دارد. روش تحلیل عاملی اساسی ترین روشی است که محققان برای تشخیص صفات اصلی بکار می برند. برای جمع بندی و خلاصه کردن صفات شخصیت و همچنین تشخیص همگرایی آنها می توان از این روش آماری استفاده نمود. این روش آماری می تواند ضرایب همبستگی آنها را در اختیار گذاشته و به ابعاد قابل کنترلی کاهش دهد. علاوه بر این، تحلیل عاملی اغلب در گسترش تست های شخصیت نیز مفید شناخته شده است. با استفاده از این روش می توان تشخیص داد که آیا یک تست شخصیت تنها یک عامل را می سنجد یا چندین عامل را (کلانینگر،۱۹۹۸؛ نقل از محمدی،۱۳۸۵).
روش تحلیل عامل در زمینه شخصیت توسط کتل و آیزنک برای کشف و بررسی صفات شخصیت بکار گرفته شده است.
به لحاظ تاریخی، رویکرد تحلیل عاملی در شخصیت به مطالعات بقراط برمی گردد که او شخصیت انسانها را به چهار بعد دموی، بلغمی، صفراوی و سوداوی تقسیم کرده بود. پس از آن روانشناسان شروع به جمع آوری واژه ها و اصطلاحات صفات نموده و با توجه به تحلیل عاملی، آنهایی را که معانی یکسانی داشتند در یک طبقه خاص قرار می دادند. سرانجام کتل یک مدل ۱۶ عاملی و آیزنک یک مدل سه عاملی از شخصیت را ارائه دادند و نهایتا تحقیقات بعدی منجر به مطرح شدن یک مدل ۵ عاملی بزرگ گردید(محمدی،۱۳۸۵).

  مقاله با موضوعحاکمیت شرکتی، سهامداران نهادی، تمرکز مالکیت، عدم تقارن اطلاعات

مدل پنج عاملی شخصیت
رشد و شکل گیری نظریه پنج عامل بزرگ شخصیت، که در حال حاضر در اکثر کشورها مورد استفاده قرار م
ی گیرد، به لحاظ تاریخی از چندین حوزه مورد حمایت قرار گرفته است. نظریه های صفات شخصیتی، رویکرد واژگانی۱۳۵، پرسشنامه های شخصیت، رویکرد تحلیل عاملی و تحقیقات صفات شخصیتی در فرهنگ‌های مختلف، همگی عواملی هستند که در رشد شخصیت نقش بسزایی داشته اند. اگرچه تحقیقات بر روی پنج عامل بزرگ در دهه اخیر رواج یافته است ولی تاریخچه این رویکرد را می توان به بیش از صد سال قبل و به کارهای فرانسیس گالتون۱۳۶ نسبت داد و اصالت آن به آنچه که به عنوان فرضیه واژگانی شناخته شده است باز می‌گردد. اساس منطق فرضیه واژگانی آن است که نیاز همه ما به دانستن در مورد شخصیت از طریق زبان طبیعی حاصل می شود، یعنی واژه هایی که ما به طور معمول برای توصیف خودمان و یا دیگران استفاده می کنیم، شامل تمام اطلاعات اساسی برای پی بردن به ابعاد اساسی شخصیت انسان می‌باشد (محمدی،۱۳۸۵).
در سال های اخیر، تاکید بر عوامل پنج گانه شخصیت، در مطالعات روانشناسی

دیدگاهتان را بنویسید