قاصدک

پایان نامه ارشد درباره دولت – ملت، قرون وسطی، یونان باستان، قانون اساسی

دانلود پایان نامه

ن فلورانس و ونیز، مسئولیت پذیری و مشارکت در امور عمومی رواج داشت. (فالکس ، ۲۰۰۰، به نقل از شیانی، ۱۳۸۱: ۶۲) اعمال شهروندی در طی قرون وسطی در این شهرها تجلی یافت.آن ها دارای یک اخلاق مشارکت بودند که در طی این دوره در دیگر انواع جامعه سیاسی وجود نداشت. به عقیده ماکس وبر، این شهرها نقش قاطعی در پی ریزی بنیان های ظهور نهایی شهروندی مدرن ایفا نمودند. شهروندی در شهرهای قرون وسطی از قرن دوازدهم به این سو با توسعه یک اقتصاد پولی و فعالیت صنعتی امکان پذیر شد چرا که این ها یک پایگاه مالیاتی ایجاد کردند که یک جامعه شهروندی می توانست بر روی آن بنا شود. (فالکس،۱۳۸۱: ۳۳-۳۴)
به دنبال این تحولات و رنسانس غربی و رویکردهای مربوط به آن از جمله خردگرایی، انسان گرایی، اصلاح دینی، مجدداً به حقوق شهروندی توجه شد و مفاهیم متعددی در مورد شهروندی مطرح گردید. اواخر قرن هفده و هجده با ظهور متفکرانی چون جان لاک و ژان ژاک روسو مفاهیم جدیدی از شهروندی ارائه شد. ژان ژاک روسو مفهومی جمع گرا از شهروندی براساس قرارداد اجتماعی مطرح کرد. طبق این مفهوم، حقوق افراد در یک دموکراسی مبتنی بر قرارداد اجتماعی است که به دولت مشروعیت می بخشد. برعکس جان لاک مفهومی فردگرایانه از شهروندی ارائه داد که طبق آن حقوق برابر افراد و کاهش قدرت حکومتی مطرح شد. از قرن هجده تا امروز – بستر تاریخی مناسبی که با رشد دولت ها و ملت ها و تحولات علمی و آموزشی در اروپا فراهم شد – مفهوم شهروندی در این جوامع نهادی شد. این نهادی شدن از یک سو مدیون مفاهیمی چون قرارداد اجتماعی، تفکیک قوا، جامعه مدنی، قانون اساسی و مردم سالاری و از سوی دیگر مفاهیمی چون مشارکت، خودگردانی، وظایف و تعهدات، فعالیت مدنی و مداراست. (آشتیانی، فتحی،یمنی دوزی، ۱۳۸۵: ۷۰-۷۱)
انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه بر پایه سه شعار « برابری، برادری و آزادی » را بایستی نقطه عطف شهروندی مدرن به شمار آورد. شهروندی در این دوره با تصویب «حقوق بشر وشهروند» به اوج خود رسید و با شکل گیری دولت ملی۳، به عضویت درون مرزهای ملی یک کشور تبدیل شد. در این نوع شهروندی بیش از پیش بر حقوق ملت در مقابل دولت تأکید می شد. عناصر اصلی این شهروندی، توجه به خواست عمومی ، مجموعه حقوق برابر ، ترتیبات سیاسی خاص و وظایف در قبال دولت و کشور بود. به واسطه این عناصر و دگرگونی های پدید آمده، بسیاری از وظایف به نهاد های ملی واگذار گردید. بدین ترتیب با توسعه روابط بازار و تأثیر فزاینده اندیشه های لیبرالیسم که تأکید عمده آن بر حقوق قرار داشت، در طول قرن نوزدهم، شهروندی فعال۴ و مشارکت جو به تدریج جای خود را به شهروندی منفعل۵ و طالب حقوق داد. از این تاریخ به بعد جنبش های اجتماعی از سوی گروه ها و اقشار مختلف برای دستیابی به حقوق بیشتر شکل گرفته است. در اواخر قرن بیستم، پدیده جهانی شدن۶، وضعیت شهروندی ملی ۷ را به چالش کشیده است. با وجودی که قدمت شهروندی جهانی۸ به اندیشه های سقراط و کانت بر می گردد، اما این ایده بار دیگر با تحولات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی دهه های اخیر احیاء گردید. (شیانی ، ۱۳۸۱: ۶۳-۶۴)
این مرور کوتاه، چگونگی پیچیده شدن مفهوم شهروندی و ارتباط آن را با بسترهای اجتماعی در غرب نشان می دهد. با این وجود با توجه به اساس و زیرپایه های مفهوم شهروندی می توان به طور بسیار خلاصه گفت: شهروندی یا خصوصیت شهروندی عبارت است از عضویت داشتن در یک جامعه سیاسی. قانون اساسی آن جامعه برای شهروند حقوقی به رسمیت می شناسد و در مقابل شهروند به عنوان عضوی در جامعه دارای وظایفی است. (آشتیانی، فتحی،یمنی دوزی، ۱۳۸۵: ۷۰-۷۱) بدین ترتیب، شهروندی از ابتدای پیدایش با عضویت در یک دولت عجین بوده و تا به امروز نیز این معنی را حفظ کرده، به نحوی که معنای امروزی آن معادل عضویت در یک دولت – ملت همراه با برخورداری از حقوق ساکنان یک کشور است.(رایلی،۱۳۸۸: ۲۸).
هرچند واژه شهروند از زمان یونان باستان تا امروز کاربردهای متفاوتی پیدا کرده، معنای بنیادی آن تغییر چندانی نکرده است. در مقایسه میان شهرهای تمدن های گوناگون به نظر می رسد مفهوم این واژه یکی از وجوه تمایز شهرهاست.(بهادری، ۱۳۸۷: ۱۸۷)
جوامع مختلف دیدگاه های متفاوتی درخصوص آن چه که شهروندی را تشکیل می دهد، حقوقی که به شهروندان اعطاء می شود و وظایفی که آنان باید برای دستیابی به این حقوق انجام دهند، دارند. اگرچه تمام فرهنگ های سیاسی برداشت های مختلفی از شهروندی ارائه می کنند، اما جنبه های مشترک معینی نیز وجود دارد، الگوی سنتی شهروندی حلقه های کلیدی تابعیت(وفاداری) را شناسایی می کند(خانواده هسته ای، ایالت ،دولت – ملت)و یک زمینه اقتصادی.(مریفیلد،به نقل از قائدی: ۱۳۸۵)
در عصر حاضر شهروندی یک ضرورت اجتماعی است که به صورت یک سازه اجتماعی ناشی از بستر های اجتماعی و فرهنگی جامعه همراه با تنوع فرهنگ ها، معانی مختلفی را در جامعه شکل می دهد؛ بر این اساس به طور کلی، شهروندی یک نوع قرارداد متقابل اجتماعی و یک سلسله حقوق متقابل «دولت بر مردم و مردم بر دولت» و همچنین یک احساس مشترک عمومی نسبت به هویت ملی و اجتماعی در یک محدوده مشخص است.(عاملی، ۱۳۸۰: ۱۶۸)
شهروندی مجموعه ای از ارتباطات عمدی بین مردمی است که می خواهند از حالت طبیعت یعنی از حالتی از زندگی که به صورت منزوی، فقیرانه و بدور از پاکیزگی و به صورت حیوانی جربان دارد، اجتناب ورزند. از این رو شهروندی نوعی قرارداد اجتماعی است که هدف اصلی آن ارتقاء رفاه و امنیت در سطح جامعه است و ضرورتاً به این ام
ر می پردازد که افراد جامعه چگونه باید رفتار کنند تا به این هدف برسند.(مریفیلد،به نقل از قائدی: ۱۳۸۵) باید دانست که تنها استقرار فیزیکی در شهر، معادل واژه شهروند نیست،شهروندی باید در نقش های مشارکتی مدیریت بهینه شهر ایفاگر نقش و مسئولیت باشد،چراکه شهروندی بستر اجتماعی مناسبی را برای فعالیت های فرد مهیا می کند تا او بتواند همه چیز را در خدمت پیشرفت خود به سوی تعاالی به دست گیرد.(پارسا،۱۳۸۶: ۹) در دایره معنایی شهروندی، مفهوم «حقوق»، « مسئولیت » و « مدنیت » حضور پیدا می کنند که بالضروره در وجود فیزیکی شهر تحقق پیدا نمی کند. (برخورداری و جمشیدیان، ۱۳۸۷: ۱۶)
در واژه شناسی حقوقی، شهروند فردی است در ارتباط با یک دولت که از سویی حقوق سیاسی و مدنی دارد و از سوی دیگر، در برابر دولت تکلیف هایی بر عهده دارد. (شکری، ۱۳۸۷: ۱۲۸) در واقع، شهروندی پیوندهای میان فرد و جامعه را در قالب حقوق، تعهدات و مسئولیت ها منعکس می سازد و چارچوبی برای تعامل افراد ،گروه ها و نهادها ارائه می کند.(شیانی، ۱۳۸۱: ۶۱) بر این مبنا شهروند فردی است، در رابطه با یک دولت، که از سویی برخوردار از حقوق «شهروند سیاسی و مدنی » است و از سوی دیگر در برابر دولت تکلیف هایی بر عهده دارد و عضو یک اجتماع سیاسی می باشد که دارای حقوق و وظایفی در ارتباط با این عضویت است که می توان این حقوق را حقوق مدنی، اجتماعی و سیاسی دانست.(مقدم فر، ۱۳۸۸: ۱۸)
در تفکر مدرن، ریشه اساسی شهروندی در «اقدامی است که فرد در جهت قدرت بخشی به خود در برابر محیطی که در آن زاده شده است انجام می دهد» شرط دیگر شهروندی از نظر آنان، پذیرش ظرفیت عقلانی انسانی است «شهروندی به مثابه قدرت بخشی و سلطه بر یک زمینه تهدیدکننده ،بر اولویتی متکی است که به ظرفیت عقلانیت انسانی داده می شود«(کاستلزودیویدسون،۱۳۸۲: ۹۴ ) برخی کوشیده اند این مفهوم را با بهره گیری از مفهوم هگلی «نیاز به رسمیت شناخته شدن» توضیح دهند. شهروندی بیش از هر موقعیت دیگری قادر است نیاز انسان را به «به رسمیت شناخته شدن» ارضاء کند.(فالکس،۱۳۸۱: ۱۳) با این حال، شهروندی به عنوان رویکردی که به انواع حقوق انسانی در جامعه اشاره می کند، تعامل بین فرد و جامعه را جهت می دهد(پارکر،۲۰۰۰) و همچنین به یک تعهد دوبعدی، مشارکت اگاهانه فرد در فعل و انفعالات جامعه (مک دونالد، ۱۹۹۹) و احقاق و احترام به حقوق فردی توسط دولت (مک دونالد، ۱۹۶۵) اشاره دارد. (مک دونالد، به نقل از فتحی و واحدچوکده، ۱۳۸۵: ۹۴) با این تفسیر، شهروند انسان آزاد و مختاری است که فقط در میان یک جمع زندگی نمی کند، بلکه جامعه ای را تشکیل می دهد که انواع روابط و پیوندها را با هم دارند.(فاطمی نیا، ۱۳۸۶: ۵۰)
در تعریف شهروندی گفته شده که آن عبارت است از مفهومی اعتراضی و چند معنایی. با این حال شهروندی با عبور از این تعریف همواره مسئله تعلق به یک جمعیت را در پی دارد و به سمت حقوق و سیاست متمایل است. شهروندی همیشه بعدی سیاسی را عرضه می دارد. بنابراین شهروندان این قابلیت را دارند که حقوق را تبیین نمایند. شهروندان به اجتماعاتی تعلق دارند که تحت عنوان گروه هایی متشکل از اشخاص معرفی می شود و پذیرفته اند که در برخی از ارزش ها با یکدیگر سهیمند. آن چه که به اتحاد ایشان می انجامد می توان به جای یک ریسمان قوی عاطفی که سر منشأ آن تاریخ، وابستگی نژادی، مذهب یا یک هدف مشترک است، پذیرش ساده مشروعیت دولتی باشد که در قلمرو آن زندگی می کنند.(استارگی، ۱۳۸۸: ۳۰۵ )
به طور کلی در نظریه های شهروندی، تعریف متعارف و نسبتاً مورد اجماع از شهروندی و به عبارت دقیق تر هسته مشترک تمامی تعاریف، که با محوریت دو مقوله کلیدی حق / وظیفه همراه است، شهروندی را مفهومی به هم پیوسته از حقوق و وظایف مدنی سیاسی و اجتماعی می داند که به مثابه نوعی پایگاه، شأن و عضویت اجتماعی به تمامی افراد جامعه اعطاء شده است و فارغ از تعلقات طبقاتی، نژادی، قومی، مذهبی و اقتصادی، همگان را یکسان و برابر فرض گرفته و آن ها را واجد حق برخورداری از تمامی امتیازات ، منابع و مزایای حاصله از جامعه می داند و نهایتاً مسئول ، مکلف و موظف به مشارکت در جا معه ای که در آن زندگی می کنند، محسوب می نماید.(ملکین، ۱۹۹۶ ؛ به نقل از منوچهری و نجاتی حسینی، ۱۳۸۵: ۳) درنهایت باید اشاره کرد، مفهوم شهروندی تا حد زیادی وابسته به شرایط کشور خاص و جامعه ویژه می باشد و هر فرهنگی نیز شرایط ویژه خود را می طلبد. اما، با فروگذاردن تفاوت ها و در یک برداشت کلی می توان گفت: شهروندی مقوله ای است مرتبط با نحوه عملکرد افراد به نحوی که آن ها قادر باشند در یک جامعه دموکراتیک محیط خود و محیط اجتماعی سایرین را به نحو مثبت و بارزی متأثر سازند.(بران، به نقل از عالی، ۱۳۸۷: ۸۶)
۲-۲ شهروندی و نظریه های مربوط به آن
مفهوم شهروندی، یکی از دیرپاترین مفاهیم اساسی – اجتماعی است که متفکران سیاسی – اجتماعی از یونان باستان تاکنون به آن توجه داشته اند. هر چند ممکن است نگاه نظریه پردازان مختلف به اهمیت این مفهوم متفاوت باشد، اما جایگاه ویژه آن در نظام فکری بشر، نشان از اهمیت فراوان آن دارد.(شارع پور، ۱۳۸۵: ۳۱۴) در ادامه سعی می گردد به شرحی مختصر از نظریات برخی از مهمترین متفکرین در حوزه شهروندی اشاره گردد.
ارسطو، با تعریف شهروند به عنوان فردی که به عنوان یک موجود سیاسی – اجتماعی در امور جامعه اش مشارکت دارد و از طریق این مشارکت قادر است تا هستی اجتماعی سیاسی اش را تحقق بخشد، واضع نظریه شهروندی پیشامدرن محسوب می گردد. (ارسطو، ۱۳۶۴: ۱۱۰) به عقیده ارسطو، انس
ان به عنوان شهروند در دولت – شهر کسی است که در تصیم گیری در امور عمومی جامعه مشارکت دارد و متناوبا در اعمال قدرت نیز شرکت می کند. (بشیریه،۱۳۸۰: ۵۲)
سنت «انسان گرایی مدنی» یا «جمهوری خواهی کلاسیک» بیش از همه در اندیشه نیکل ماکیاولی(۱۴۶۹-۱۵۲۷) باز نموده می شود. (هلد، ۱۳۸۴: ۷۰) ماکیاولی که الهام بخش اندیشه جمهوری در دوران رنسانس قلمداد می شد، از نیاز به تربیت شهروندان آزاد و سلحشور برای دفاع از شهر خود و نیز ایجاد مذهبی مدنی به جای مسیحیت برای برانگیختن شهروندان به مشارکت در حکومت و اطاعت و فرمانبرداری از حکام سخن می گفت. (بشیریه، ۱۳۸۶: ۳۴۵) وی کوشیده است به کشف این مطلب بپردازد که چگونه می توان میان قدرت دولت و قدرت شهروندان موازنه ای مناسب برقرار کرد. (هلد, ۱۳۸۴: ۷۳) ماکیاولی، مقاصد دولت یا اجتماع را هم در داخل و هم در خارج مؤکداً مقدم بر

  پایان نامه ارشد رایگان دربارهشبیه سازی، ارزیابی عملکرد، تولید اطلاعات

دیدگاهتان را بنویسید