تحقیق درمورد ناخودآگاه، ایدئولوژی، تحلیل گفتمان

بیان مفاهیم خود سود می‌جوید (وولن، ۱۳۸۹: ۱۱۳)
هنر به طور کلی و فیلم به طور خاص دست‌کم در سه نقطه با واقعیت بستگی دارد:
۱)هنرمند در دنیای واقعی زندگی می‌کند و از زندگی و تجربیات خود الهام می‌گیرد.
۲) هنر وابسته به واقعیت است، زیرا باید با وسیله‌ی ارتباطی مناسب با آن بیان گردد.
۳) هنرمند باید اثر خود را برای تماشاگرانی واقعی عرضه کند (استیفنسون و دبری، ۱۳۶۵: ۱۲-۱۱)
پس برای شناخت و یا تغییر فرهنگ، گفتمان و مناسبات جنسیتی جامعه، رسانه به طور کلی و رسانه‌های تصویری، به ویژه فیلم و سریال، ابزاری بسیار مناسب می‌باشند.
در این میان، تلویزیون، به‌عنوان عام‌ترین رسانه‌ی تصویری و سریال‌های تلویزیونی، به ‌عنوان پرمخاطب‌ترین برنامه‌های تلویزیون، اهمیت و جایگاهی خاص می‌یابند.
گفتمان جنسیتی غالب بر فضای اجتماعی ایران، به عنوان یکی از تاثیرگذارترین پدیده‌‌های موجود در کنش‌های زبانی و غیرزبانی افراد، در میان سریال‌های تلویزیون به عنوان بخشی از نگاه رایج بر مفهوم جنسیت، نمود یافته است. ایدئولوژی گفتمان جنسیتی حاکم درصدد تزریق و بهره‌وری از نگاه جنسیتی خودساخته‌ای است که تامین‌کننده‌ی منافع‌اش باشد. این امر خود را به شکلی قدرتمند در رسانه‌ی تلویزیون و به ویژه، سریال‌های تلویزیونی نشان می‌دهد و به کمک این ابزار، در هستی اجتماعی افراد القا می‌گردد.
رسانه ابزار قدرتمندی است که می‌تواند گفتمان جنسیتی را به گونه‌ای ناخودآگاه به افراد القا نماید. در واقع، می‌توان گفت که ذهنیت افراد جامعه، به خصوص زنان، تحت تاثیر ناخودآگاهی است که حامل خواست گفتمان جنسیتی حاکم می‌باشد. لذا، آنها کنش‌هایی را در پیش می‌گیرند که نه خواست و باور خودشان، بلکه القای گفتمان جنسیتی حاکم است که از آنها به عنوان ابزاری در جهت بازتولید وضعیت موجود بهره می‌گیرد.
چارچوب نظری تحقیق: مک‌لوهان۵ بر اساس ابزار ارتباطی، سیر تحول جوامع انسانی را به صورت زیر بیان می‌کند:
۱) دوران تمدن باستانی بدون خط: دوران شفاهی و گفت‌و‌گوی سینه به سینه
۲) دوران تمدن دارای خط: پیدایش خط و کتابت و ظهور فردگرایی
۳) ) دوران تمدن مبتنی بر وسایل الکترونیکی و ظهور دهکده‌ی جهانی (دادگران، ۱۳۸۴: ۹۷-۹۸)
رایزمن۶ سیر تحول جوامع بر اثر تحول وسایل ارتباطی را به شرح زیر بیان می‌کند:
۱) دوره‌ی راهبری سنت:
دوره‌ای که در آن سنت‌های فرهنگی از طریق نسل‌های گذشته به نسل‌های بعدی انتقال داده می‌شوند. در این دوره، سنت‌ها تقدس دارند و در آن‌ها شک و تردید روا نیست. بر این بنیاد، راه‌های آینده، همان راه‌های گذشته‌اند (رابرتسون، ۱۳۷۴: ۱۳۱).
۲) دوره‌ی درون راهبر:
دوره‌ای که با کاهش تدریجی اهمیت سنت و در نتیجه، کاهش تشابهات رفتاری و گسترش فردگرایی همراه است. این دوره، زمانه‌ای است که هر انسانی خود می‌باید بار مسوولیت عمل خویش را به دوش بکشد و بدین واسطه، عصر التهاب، هراس و سرزنش‌های بی‌پایان است (همان). در این دوره، ابزار انتقال میراث فرهنگی، کتاب است. فرد در خلوت خویش و به گونه‌ای فردی کتاب می‌خواند و از فرهنگ و سنت جامعه‌ی خویش بهره‌مند می‌گردد (دادگران، ۱۳۸۴: ۸۵).
۳) دوره‌ی دگر راهبر:
دوره‌ی ظهور وسایل ارتباط جمعی. دوره‌ای که فرد تحت ‌تاثیر قدرت جادویی وسایل ارتباط جمعی‌ای قرار می‌گیرد که الگوهای خاص فکری و اجتماعی را القا می‌کنند. در این دوره، رسانه‌ها و گردانندگان آن‌ها الگوهای حیات اجتماعی را می‌سازند؛ آموزش به مقطعی خاص از زندگی محدود نیست، بلکه در تمام طول حیات فرد تداوم می‌یابد. این شکل از تحول اجتماعی با هدایت از راه دور رسانه‌ها همراه است که فرد را نه در گوشه‌ی عزلت یا جمع خانواده، بلکه در هر موقعیتی مورد تاثیر قرار می‌دهند؛ عصری که با بت‌واره پرستی و بحران هویت نیز توام است (همان: ۸۷-۸۶).
بدین واسطه، رسانه‌ها جایگاه فرهنگی و اجتماعی خاصی می‌یابند. رسانه‌ها در تعریف الگوهای فرهنگی و اجتماعی و معرفی فرصت‌ها و امکانات موجود نقش به سزایی دارند و ابزار اساسی فرهنگ‌سازی محسوب می‌گردند. رسانه‌ها پیچیده‌ترین ابزار القای اندیشه‌اند که به آموزش غیرمستقیم مخاطبان و هدایت نگرش‌های آنان می‌پردازند. رسانه‌ها می‌توانند به رشد آگاهی‌های عمومی، تصحیح نگرش‌ها، ارتقای فرهنگ جامعه و هویت‌سازی و در برابر، القای سکون و سکوت، بازتولید وضع موجود و حذف یا نادیده گرفتن برخی از اقشار جامعه بپردازند.
فرا‌رسانه‌ها نمی‌توانند از فرهنگ جدا باشند، چرا که آنها محصولات فرهنگ جمعی و عمومی را به سطوح مختلفی از سلیقه‌های عمومی انتقال می‌دهند. فرا رسانه‌ها فرهنگ را می‌سازند، بیان می‌کنند و بازتاب می‌دهند.
فرهنگ مذکور، اسطوره‌ای از صاحب نقش‌های استثنایی را که واقعیت‌ها را با تصویری قلب شده منعکس می‌سازد، گسترش می‌دهد. این دنیای تصنعی، که همراه با تماشای وضعیت زندگی و چگونگی فعالیت ستارگان سینما، شخصیتهای مشهور و حتی گانگسترها جلوه‌گر می‌شود، در زندگی گروه‌های وسیع مخاطبان و استفاده‌کنندگان ارتباطات جمعی، مانند یک داروی مسکن تاثیر می‌گذارد. در چنین شرایطی، به هر چیز غیرواقعی جنبه‌ی واقعی داده می‌شود و واقعیت، جز از طریق صافی منحرف کننده‌ی تخیل، امکان خودنمایی پیدا نمی‌کند (معتمدنژاد، ۱۳۸۵، ۱۲۵).
رسانه‌ها، از سویی با گسترش بنیان تجربه‌ی مشترک، انسجام اجتماعی را افزایش می‌دهند (سورین و تانکارد، ۱۳۹۰: ۴۵۲) و از سویی دیگر، به گونه‌ای عمل می‌کنند که مخاطبان از آن‌ها برای کسب تایید ارزش‌های شخصی، جذب الگوهای رفتاری، هم‌ذات پنداری با دیگران و پیدا کردن بینش راجع به خود استفاده می‌کنند (مک‌کوییل، ۱۳۸۲: ۱۳).
۲-۲ پیام و گفتمان
هر رسانه‌ای مبتنی است بر پیام و اساس هر پیامی، نشانه است. نشانه وسیله‌ای است جهت کسب دانش و ایجاد ارتباط و چیزی را که دال بر آن است به یاد می‌آورد (مورنو، ۱۳۸۶: ۴۸). به همین واسطه نیز گفته می‌شود که نشانه‌شناسی، روابط ساختاری درون یک نظام را که وظیفه‌ی تولید معنا را بر عهده دارند، بررسی می‌کند (هیوارد، ۱۳۸۶: ۳۴۹).
پس ادراک پیام مبتنی است بر ادراک نشانه‌ها. از دیدگاه پیرس سه گونه نشانه وجود دارد:
۱) نشانه‌ی شمایلی:
که مبتنی است بر شباهت نشانه‌ها با موضوع. ماکت ساختمان، نقشه و همچنین، دکور یک فیلم یا سریال جزو نشانه‌های شمایلی محسوب می‌گردند.
۲) نشانه‌های نمایه‌ای:
که مبتنی است بر گونه‌ای نسبت درونی و وجودی؛ شکلی از پیوستگی معنایی و گاه علت و معلولی میان موضوع و نشانه، مانند ساعت نشانه‌ی زمان، بخار نشانه‌ی گرمی و در فیلم یا سریال، نوع کنش زن و مرد که نشانگر مناسبات جنسیتی میان آنان است.
۳) نشانه‌نمادین:
که مبتنی بر قراردادهای نشانه‌شناسی است، مانند علایم راهنمایی، نت‌های موسیقی و در فیلم یا سریال، نوع پوشش زنان و مردان و …
زبان و کنش، در عرصه‌ی روزمره، آکنده از نمادهای جمعی هستند که استعداد هم اندیشی‌های جمعی را فراهم می‌آورند. از نقطه نظر گفتار – کنش که برگرفته از نظریه‌ی ویتگنشتاینی پیوند تنگاتنگ میان بازی‌های زبانی و شکل‌های عینی و ملموس زندگی است، زبان نیز یک رویداد است، به جای آن که صرفا بیان‌گر رویدادهای بیرون زبان باشد.
زبان، به مثابه یک رویداد، که از حد بازنمایی فراتر رفته است، در کانون کنش‌های اجتماعی قرار می‌گیرد. به اعتقاد آلتوسر، ایدئولوژی به منزله ساختار کلانی است که صور گوناگون کاربرد روزمره‌ی زبان را تعین می‌بخشد. ایدئولوژی – به عنوان یکی از مفاهیم همیشه حاضر و البته پنهان در کنش و زبان – نه تنها آگاهی کاذبی که ارتباط میان فرد و واقعیت عینی است را وارونه می‌کند، که در سطح ناخودآگاه جمعی جای می‌گیرد و وارونگی را در سطح ناخودآگاه جمعی بازسازی و بازتولید می‌نماید.
از همین نقطه است که از نشانه به عنوان یک پیام مستقل با کار ویژه‌ی خاص خود به گفتمان به عنوان یک کل ساخت‌یافته می‌رسیم. گفتمان جزو یا قطعه‌ی گسترش‌یافته‌ی متن است که واجد شکلی از سازمان درونی، یک پارچگی یا انسجام است. بافتی که پاره‌ا‌ی گفتارهای خاص در بستر آن به وقوع می‌پیوندد، گفتمان را تعریف می‌کند. این بافت‌ها یا زمینه‌های تولید متون، شاکله‌های درونی متون خاص تولید شده را تعیین خواهند کرد (میلز، ۱۳۸۲: ۱۷).
گفتمان در نزد فوکو عبارت است از تفاوت میان آنچه می‌توان در یک دوره‌ی معین به صورت درست گفت و آنچه در واقع گفته می‌شود (ابراهیمی و کاظمی، ۱۳۸۸: ۳۷). با این تعریف، فوکو توجه ما را به ظرفیت نظام زبان جلب می‌کند؛ نظامی که همه‌ی امکانات آن را نمی‌توان به کار گرفت. در حقیقت، بسیاری از امکانات نظام زبان، به خاطر دست و پاگیر بودن قواعد دستوری و عمل تاکتیکی‌شان، نادیده گرفته می‌شوند. بر اساس چنین درکی، نویسنده یا بازیگردر لحظه‌ی نوشتن و یا بازی کردن، میان قید و بندهای نظام زبان و امکانات ارتباطی نهفته در آن که در ذات نظام زبان است، در نوسان است (عضدانلو، ۱۳۸۰: ۵۲).
گفتمان همان چیزی است که میان این دو حوزه، یعنی قیدوبندهای زبان و امکانات ارتباطی نهفته در نظام زبان، رخ می‌دهد. به گفته‌‌ی فوکو، میدان عمل گفتمان در یک لحظه‌ی معین، قانون این تفاوت است و نشان‌دهنده‌ی کردارهای خاصی است که نه متعلق به نظمی است که در ساختمان زبان وجود دارد و نه متعلق به برداشت صوری از آن، بلکه آن چیزی است که هر دوی آنها را دربرمی‌گیرد.
فوکو توجه ما را به لحظه‌ای جلب می‌کند که گفتمان تولید می‌شود؛ لحظه‌ای که در آن، حامل گفتمان، از راه نظام زبان، هستی می‌یابد؛ هستی‌ای که مربوط به شرایط عینی است. به عبارت دیگر، گفتمان در زمان حال و در ارتباط با شرایط عینی مولد گفتمان تولید می‌شود. این مولد گفتمان است که از طریق نظام زبان و شرایط عینی‌ای که در آن زندگی می‌کند، هستی خود را نمایان می‌سازد.
رابطه‌ی اندیشه و واقع، در پرتو نگرش گفتمانی وجوهی تازه می‌یابد. در حالی که دیدگاه سنتی و اثباتی بر دوگانگی و تقابل ذهن و عین استوار بود. دیدگاه گفتمانی ساخت‌های دوگانه و تقابلی ذهن و عین را شالوده‌شکنی می‌کند و به دیدگاهی جدید درباره‌ی ارتباط میان اندیشه و واقع دست می‌یابد. نگرش گفتمانی این باور را تقویت می‌کند که جهان انسان و اجتماع، توده‌ای بی شکل و بی‌معناست که در قالب گفتمان‌های مسلط در هر عصر ودوره‌ای خاص، معنا یافته و شکل گرفته است و اندیشه‌ها نیز در چارچوب همین گفتمان‌ها تحقق می‌یابند.
نظریه‌ی گفتمان بر آن است تا چگونگی پیدایش، بسط و تحول اندیشه‌ها را به عنوان یک گفتمان که سازنده‌ی معانی و فعالیت‌های سیاسی است، درک و تبیین کند (ابراهیمی و کاظمی، ۱۳۸۸، ۳۸).
تحلیل انتقادی گفتمان، با شفاف و قابل رویت ساختن آن چه در گذشته ممکن بود نامریی و به ظاهر طبیعی جلوه کند، سعی دارد تا درهم‌تنیدگی کنش‌های گفتمان – زبانی را با ساخت‌های سیاسی – اجتماعی در سطح گسترده‌تر قدرت و حاکمیت به تصویر بکشد (آقا گل زاده، ۱۳۸۵، ۱۴۷).
تحلیل گفتمان انتقادی بر اساس دیدگاه سازنده‌گرایی اجتماعی شکل گرفته است. سازنده‌گرایی اجتماعی مبتنی بر این تفکر است که شیوه‌های صحبت کردن و عمل ما منعکس‌کننده‌ی جهان‌مان، هویت‌هایمان و روابط اجتماعی‌مان به صورت خنثی نیست، بلکه نقشی فعال در خلق و تغییر آن‌ها دارد. تحلیل گفتمان ساخت‌گرا و نقش‌گرا، اساساً در این چارچوب نمی‌گنجند، ولی تحلیل گفتمان انتقادی، به ویژه رویکرد فرکلاف، رویکرد فوکو، نظریه‌ی گفتمان لاکلاو و موفه، همگی ریشه در سازنده‌گرایی اجتماعی دارند. بر این اساس، بر خلاف کسانی که زبان را به عنوان عنصری منفعل، که تحت تاثیر جهان پیرامون خود است، می‌شناسند. این دیدگاه زبان را در خلق و تغییر هر آن چیزی که با آن

تحقیق درمورد ایدئولوژی، ارتباط جمعی، وسایل ارتباط جمعی

در ارتباط است، اثرگذار می‌داند.
پنج اصل اساسی تحلیل انتقادی گفتمان را به صورت زیر بیان می‌کنند:
۱) فرآیندهای اجتماعی و فرهنگی تاحدی ویژگی زبانی – گفتمانی دارند. کردارهای گفتمانی که از طریق آنها متون تولید و مصرف می‌شوند، شکل مهمی از کردار اجتماعی در نظر گرفته می‌شوند که در ساختن جهان اجتماعی، از جمله هویت‌ها و روابط اجتماعی، نقش دارند.
۲)گفتمان، سازنده و در عین حال ساخته شده است. گفتمان شکلی از کردار اجتماعی است که هم سازنده‌ی جهان اجتماعی است و هم خود از طریق کردارهای اجتماعی دیگر ساخته می‌شود.
۳) کاربرد زبان باید در زمینه‌ی اجتماعی آن، به صورت تجربی مورد تحلیل قرار بگیرد. تجربی بودن از ویژگی‌های تحلیل انتقادی گفتمان است.
۴)گفتمان به نحو ایدئولوژیک عمل می‌کند. کردارهای گفتمانی در خلق و بازتولید روابط نابرابر قدرت میان گروه‌های اجتماعی – مثلا میان طبقات اجتماعی، زنان و مردان، اقلیت‌ها و اکثریت قومی – نقش ایفا می‌کنند.
۵) تحلیل انتقادی گفتمان به لحاظ سیاسی خود را بی‌طرف نمی‌داند، بلکه به عنوان یک رویکرد انتقادی خود را به لحاظ سیاسی متعهد به ایجاد تغییرات اجتماعی می‌داند (تاجیک، ۱۳۷۰، ۹۰ -۸۹).
۲-۳ رسانه و اجتماع: کارکردهای فرهنگی و اجتماعی رسانه
سیر تحول جوامع بشری را می‌توان به صورت زیر تقسیم‌بندی نمود:
۱)عصر ارتباطات شفاهی و زندگی قبیله‌ای:
ارتباطات در این عصر، به واسطه‌ی فقدان کتابت، مبتنی است بر بیان شفاهی و دریافت شنیداری. فرد در این دوره فاقد هویت شخصی و زندگی خصوصی است.
۲)عصر ارتباطات کتبی و جامعه‌ی فردگرا:
در این دوره، با اختراع خط و ابزارهای کتابت، فرد انسانی، به دلیل نیاز به تمرکز حواس و تعمق شخصی، رو به انزواجویی و جدایی از اجتماع می‌آورد. این دوره، عصر تقویت استدلال و خردگرایی، پیدایش نخبه‌گرایی، ناسیونالیسم و تنوع مکاتب فکری و فرهنگی است و زمینه‌ساز مشارکت مردم در مسایل سیاسی و اجتماعی می‌باشد.
۳) عصر ارتباطات الکترونیک و دهکده‌ی جهانی:
این دوره، زمانه‌ی زوال فردگرایی، برتری یافتن حس بینایی، اعتبار بخشیدن به حس شنوایی و ادراک حسی، دگرگونی در چهره‌ی کار و زندگی اجتماعی، اقتصادی، آموزشی، سیاسی و صنعتی، نزدیکی جوامع و ملت‌ها به یکدیگر و در نهایت، تغییر در نوع ارتباطات جنسیتی است. در این دوره، افراد به مشارکت در تمام شوون زندگی جمعی علاقه‌ی بیش‌تری نشان می‌دهند (دادگران، ۱۳۸۴: ۹۸-۸۹).
چنان که دیده می‌شود، وسایل ارتباط جمعی نقشی ویژه در سیر تحول جوامع بشری دارند. ارتباط جمعی بنیاد یک اجتماع را تشکیل می‌دهد و رسانه‌ها میانجی این ارتباطند (مک‌کوییل، ۱۳۸۲: ۸۳). تحول در رسانه‌ها، تحول در ارتباط جمعی و در نتیجه، تحول در اجتماع را به همراه دارد. برای رسانه‌ها و وسایل ارتباط جمعی نقش‌ها و وظایف زیر را برشمرده‌اند:
۱)تفریحی:
وسایل ارتباط جمعی، به ویژه تلویزیون، فراغت را به مقوله‌ای فرهنگی بدل نموده‌اند. همچنین، حضور رسانه‌ها در اوقات فراغت، موجب جدایی موقت فرد از واقعیت بیرونی و فراموشی دشواری‌های زندگی می‌گردد.
۴) خبری و اطلاع‌رسانی
۵) ) همگن‌سازی:
نزدیکی سلیقه‌ها، خواست‌ها و انتظارات افراد یک جامعه و در نتیجه، تشابه در سبک زندگی، علایق و خواسته‌ها.
۴) آگاه‌سازی:
با تحلیل اخبار و تشریح آن‌ها و در نتیجه، تغییر جهان‌بینی انسان‌ها
۵) احساس تعلق اجتماعی:
هر چقدر مردم با وسایل ارتباط جمعی پیوند محکم‌تری داشته باشند، به همان نسبت مشارکت اجتماعی و قابلیت زندگی با دیگران در آن‌ها افزایش می‌یابد (ساروخانی، ۱۳۸۰: ۱۴۹۲).
چنان که دیده می‌شود، رسانه تنها یک ابزار و وسیله‌‌ی ارتباطی نیست، بلکه کارکرد فرهنگ‌سازی، شکل‌دهی به موضوع و روش اندیشیدن و بازتاب و بازنمایی خواست‌ها، ارزش‌ها و انتظارات بخش‌هایی از جامعه را بر عهده دارد.
رسانه‌ها و از جمله‌ی آنها تلویزیون، یکی از عوامل موثر در جامعه‌پذیر کردن افراد جامعه‌اند و کارکرد انتقال فرهنگ را به عنوان بخشی از کارکردهای متعدد خود به همراه دارند. بدیهی است که رسانه‌های گروهی در هر جامعه‌ای متاثر از فرهنگ همان جامعه‌اند، اما در روند بازتولید فرهنگی قادر به گزینش نیز هستند؛ گزینش این‌که چه عناصری از فرهنگ را به چه نحو انتقال دهند.
رسانه مبتنی بر زبان است و ابزاری است که ما از طریق آن می‌توانیم عمل معناسازی را انجام دهیم. تنها از طریق زبان است که این معانی قابل انتقال و مبادله به سایر افراد جامعه هستند. همچنین، از طریق زبان است که گفت‌وگوی بین افراد و از طریق آن، فهم مشترک در باب تفسیر جهان ممکن می‌شود، چرا که زبان در این‌جا به عنوان نظام بازنمایی عمل می‌کند. از طریق زبان است که ما از نشانه‌ها و نمادها استفاده می‌کنیم، خواه نشانه‌ی تصویری باشند و خواه متنی و یا صوتی. (Hall, 2003; 2-3).
همه‌ی نظام‌های بازنمایی همانند زبان عمل می‌کنند، به این دلیل که همه آنها آن چیزی (فکر، احساس و ایده) را که ما می‌خواهیم بگوییم، منتقل می‌کنند. همه‌ی اینها دال‌اند و معنای آشکاری در خود ندارند، بلکه چون ابزار و رسانه حامل معانی‌اند و در واقع، به عنوان نشانه، به نمایندگی و بازنمایی مفاهیم، مقاصد و ایده‌های‌مان می‌پردازند، به گونه‌ای که دیگران قادر شوند تا آنها را رمز گشایی کنند. بنابراین، به تعبیر هال، واقعیت فقط زمانی معنادار می‌شود که بازنمایانده شود.
ریچارد دایر درباره‌ی بازنمایی این پرسش را مطرح می‌کند که چه کسی، کدام گروه را، به چه شیوه‌ای باز می‌نمایاند. به دنبال چنین رویکردی است که موضوع رابطه‌ی میان بازنمایی، قدرت و ایدئولوژی پدیدار می‌شود؛ به این معنا که بازنمایی فرایند نمایش شفاف واقعیت از طریق رسانه‌ها نیست، بلکه اساسا فرایندی است که طی آن برخی امور نمایانده می‌شوند، در حالی که بسیاری از امور مسکوت می‌مانند. در واقع، آنچه بازنمایی می‌شود احتمالاً با منافع عده‌ی خاصی گره خورده است (استریانی، ۱۳۸۰: ۱۸۷). نتیجه‌ آن که:
۱)در برخی از گفتمان‌هایی که بازنمایی به واسطه‌ی آنها صورت می‌گیرد، بعضی از گروه‌ها دیده نمی‌شوند و صدایی از آنها به گوش نمی‌رسد و یا به نحوی خاص بازنمایانده می‌شوند.
۲) این بازنمایی‌ها اموری واقعی پنداشته می‌شوند و از این رو فرایند تکوین شخصیت یا ذهنیت گروه‌های خاص را هدایت و کنترل می‌کنند (کاظمی و ناظر فصیحی، ۱۳۸۶، ۱۴۰).
سوسور، با تکید بر ماهیت قرارداری زبان و ساختار و منطق درونی آن، نشان داد که زبان پدیده‌ای منحصر به فرد است که نمی‌توان آن را به منزله‌ی نوعی بازتاب محض از واقعیت در نظر گرفت. این امر به این دلیل است که از نظر وی معنا درون نظام زبان از طریق نظامی از تفاوت‌ها به وجود می‌آید. این ایده نه تنها در مورد زبان صدق می‌کند، بلکه می‌توان آن را به هر نوع نظام قراردادی دلالت تسری داد. مضامین روش‌شناسانه‌ی سوسور در نشانه‌شناسی، شامل کشف معنای نشانه‌ها از طریق فهم تقابل‌های دوتایی و ساختارهای متقابل در متن است. برای مثال، تاکید می‌شود که معنای نشانه‌ها برخاسته از تفاوت‌هاست و نه جوهر ذاتی نشانه‌ها. زن و مرد، در نظام نشانه‌شناسانه، از طریق فرمول تفاوت‌گذاری این نظام صاحب معنا می‌شوند. همچنین، در این رویکرد، بر ساختار جانشینی و همنشینی متن تاکید می‌شود (سوسور، ۱۳۷۸: ۸۹-۱۷)
در روش نشانه‌شناسی ما بعد سوسوری فرض می‌شود که این معانی صرفا برخاسته از زمینه‌ی استعلایی نظام‌های زبانی نیستند، بلکه چنین نظام‌هایی همواره با قدرت همراهند. به عبارت دیگر، معانی در جامعه از طریق قدرت‌های تثبیت یافته‌ی موجود برساخته می‌شوند.
برای مثال، رولان بارت به کارکرد ایدئولوژیک نشانه‌ها توجه می‌کند و معنی عمیق‌تری نسبت به تصاویر علنی و سطحی برای نشانه‌ها قایل است. روش‌شناسی بارت بر نوعی کشف یا افشای ایدئولوژی نهفته در متن تاکید دارد. به نظر وی، نشانه‌ها (اسطور‌ه‌ها) از طریق انتقال پیام‌های دروغین موجب تقویت اراده‌ی قدرت می‌شوند. در این دیدگاه، جامه‌ی بداهت پوشاندن به امور زندگی روزمره نوعی سو استفاده‌ی ایدئولوژیک است که بورژوازی به آن دست می‌زند (اباذری ۱۳۸۰، ۱۳۸).
در اینجا دلالت‌های صریح از دلالت‌های ضمنی جدا می‌شوند و با شناسایی دلالت‌های پنهان، پژوهشگر در پی ایدئولوژی‌زدایی از نشانه‌ها بر‌میآید (بارت، ۱۳۸۰، ۶۳).
به اعتقاد بارت، نشانه‌های داخل در محدوده‌ی فرهنگ در شبکه‌های پیچیده‌ی بازتولید ایدئولوژیکی گرفتارند. این دلالت‌های نامتناهی که هنگام مواجهه با هر نشانه‌ای، چه زبانی، چه تصویری و حتی رفتاری و حرکتی روی می‌دهد، نوعی رمزگشایی از رمزی است که هنگام تولید آن نشانه به عنوان یک متن، ایجاد شده است؛ متنی که ملاحظات اجتماعی، اقتصادی، ایدئولوژیکی فنی و برنامه‌ها در شکل‌گیری و رمزگذاری‌اش بی‌تاثیر نبوده است (کاظمی و ناظر فصیحی ۱۳۸۶، ۱۴۲).
رسانه‌ها امکانات ارتباطی گوناگونی فرا‌روی ارتباطگران می‌گسترانند. این امکانات را می‌توان در قالب سه دسته‌ی اصلی زیر قرار داد:
۱) معمولاً تا حدی امکان نگهداری و تثبیت شکل‌های نمادین را فراهم می‌کنند.
۲) امکان تولید دوباره و تکثیر را به وجود می‌آورند.
۳) امکان استفاده از فواصل مکانی – زمانی را تا حدی میسر می‌سازند (تامپسون، ۱۳۷۹، ۱۷).
بر این اساس، وظایف وسایل ارتباط جمعی عبارت‌اند از:
۱)حمایت از هنجارهای اجتماعی
۲)امکان اعطای پایگاه اجتماعی
۳) برخی وظایف نامطلوب، مانند تهدید اجتماع، با ایجاد مشارکت خیالی در واقعیت (ساروخانی، ۱۳۷۲، ۱۲۰).
امروزه، عمده‌ترین نقشی که وسایل ارتباط جمعی بر عهده دارند، عبارت است از فرهنگ‌سازی، آموزش، اطلاع‌رسانی و ایجاد مشارکت اجتماعی (دادگران، ۱۳۷۴، ۱۰۶).
۲-۴ بازتولید نظام سلطه در رسانه
تعریف عام سلطه ،گونه‌ای از روابط اجتماعی است که در آن، معیار پذیرش، میزان قدرت باشد و خواست، اراده و تصمیم سلطه‌گر بر افراد مورد سلطه تحمیل شود. این تعریف ،اعمال سلطه را عملی یک سویه، از سوی یکی بر دیگری می‌داند. برخلاف تصور فوکو که آن را از سوی دو طرف بازی سلطه ورزی (سلطه گر/تحت سلطه) و هم‌چنین روابط موجود میان آن‌ها دانسته است. فرودستان با پذیرش سلطه‌ی روا داشته شده، دست به توجیه موقعیت و شرایط خود می‌زند و برای پایداری این وضعیت تلاش نموده، نگران و هراسان دگرگونی آن هستند. گروه‌های سلطه‌گر و گروه‌های تحت سلطه، شاید نسبت به اعمال قدرت آگاه نباشند، ولیکن همواره آن را بازتولید می‌نمایند. بوردیو نیز بر این باور است که ساختارهای سلطه محصولات کار بی وقفه‌ی بازتولیدی است که عوامل مختلف در آن شرکت دارند (ابراهیمی و کاظمی، ۱۳۸۸؛ ۴۰).
بر این اساس، هرگونه قاعده، تعییری محسوب می‌شود که قدرت مداران، در سایه‌ی نظام گفتمانی خویش، به آن ارزش و کارمایه‌ی عملی بخشیده‌اند. کلیه‌ی تفسیرها از سرچشمه‌های قدرت نشات گرفته‌اند و چیزی جز ساخته‌ی نظام سلطه نیستند (ضمیران، ۱۳۷۸؛ ۳۷- ۳۶).
بلوک قدرت همواره می‌کوشد از طریق کسب رضایت عامه و نیز از راه ترکیب منافع و علایق گروه‌های فرودست با منافع و علایق خود، سلطه و منافع خود را بازتولید کند. بر همین اساس، استدلال می‌شود که دستگاه‌های ایدئولوژیک رسانه نقش عظیمی در شکل‌دهی به سویژکتیویته‌ی افراد دارند. بلوک قدرت از طریق مرجح ساختن معناها و ایده‌ها و ارزش‌هایی خاص، سوژه‌ها را فرامی‌خواند تا گفتمان مسلط یا خوانش مرجح یک متن را بپذیرد (آزاد ارمکی و محمدی ۱۳۸۵: ۶۷).
آنتونیو گرامشی مفهوم هژمونی را در نقد استعاره‌ی زیربنا / روبنا مطرح ساخت؛ استعاره‌ای که بر طبق آن، زیربنای اقتصادی، متشکل از شیوه‌های تولید، ابزارهای تولید و روابط تولیدی، تعیین‌کننده‌ی

تحقیق درمورد صدا و سیما، تحول فرهنگی، منزلت اجتماعی

ه کم‌رنگ شدن ارزش‌ها و هنجارهای حاکم منجر گردد و هم موجب کج‌فهمی پیام‌های فرهنگی این رسانه در زمینه‌ی تغییر و تحول فرهنگی و اجتماعی جامعه شود.
در مورد برنامه های تلویزیونی باید توجه نمود که گسترش تکنیک‌های نوین ارتباطی، نظیر رادیو، تلویزیون و سینما، اشاعه‌ی بیش از پیش پیام‌ها را امکان‌پذیر ساخته است؛ پیام‌هایی که دیگر به پیام‌های خبری محدود نمی‌شوند. امروزه، در رسانه‌های تصویری، حجم پیام‌های تبلیغاتی، تصویرها و مطالب و داستانهای سرگرم‌کننده، از خبرها بیشتر شده‌اند. تلویزیون‌ها نقش خود را به عنوان وسایل خبری به معنای دقیق کلمه از دست داده‌اند و به ابزارهای مهم فرهنگ توده تبدیل شده‌اند.
پیام‌های جدید وسایل ارتباطی، دیگر تنها در اختیار آن دسته از افراد جامعه که در پی کسب اخبار و گسترش آگاهی‌های اجتماعی هستند، قرار نمی‌گیرند، بلکه با تحریک تمایلات و لذت‌ها، به تمام اعضای جامعه‌ی توده‌وار عرضه می‌شوند. این پیام‌ها، در عین حال که به نیاز انسان برای ارتباط فکری پاسخ می‌دهند، تمایلات روانی وی را نیز ارضا می‌کنند (معتمدنژاد، ۱۳۸۵: ۱۳۵-۱۳۴).
این امر، اهمیت و ضرورت هر نوع بررسی‌ای در مورد چگونگی نقش‌آفرینی رسانه در فرهنگ‌سازی با ابزار نمایش و ادراک گفتمان حاکم بر برنامه‌های نمایشی تلویزیون، به ویژه سریال‌های تلویزیونی را مشخص و معین می‌سازد.
از سویی دیگر، از آن جهت که امروزه زنان به عنوان نیمی از پیکر جامعه نقش و کارکردی روزافزون یافته‌اند، به‌ گونه‌ای که علاوه بر حفظ نقش‌های همسری و مادری، در عرصه‌ی اجتماع نیز جایگاه و پایگاهی روزافزون دارند و از جهت دیگر، با توجه به این که زنان، به واسطه‌ی مجموعه‌ نقش‌های خود، با مجموعه‌ای متفاوت از مسایل و آسیب‌ها مواجهند، توجه به گونه‌ی فرهنگ‌سازی تلویزیون به عنوان عام‌ترین رسانه در مورد آن‌ها اهمیتی تام و تمام می‌یابد.
به یاد داشته‌باشیم که قلمرو الگوها و اشکال کنش متقابل زنان و مردان چنان گستره‌ی وسیعی از زندگی اجتماعی و حیات روزمره را دربرمی‌گیرد که هر گونه تغییری در آن می‌تواند به عنوان یکی از شاخص‌های تغییرات کلان در سطح لایه‌های زیرین اجتماعی محسوب شود؛ لایه‌های دیرپایی که تغییر در آنها می‌تواند نمایانگر تغییرات بنیادی در کل جامعه باشد.
تفکرات قالبی و کلیشه‌های جنسیتی گاهی از آن‌چنان بنیان استواری برخوردارند که جزو ذاتی گروه منتسب به آن صفت تلقی می‌شوند. شناخت این کلیشه‌ها و بیرون کشیدن آنها از فرهنگ ایرانی در جای خود امری مهم است، زیرا به آنان که در انتقال فرهنگ و میراث گذشتگان به آیندگان نقش دارند و آنان که در جامعه‌پذیر کردن افراد جامعه نقش موثر ایفا می‌کنند، کمک می‌نماید تا با درک اهمیت و ضرورت این موضوع، آن را از گردونه‌ی بازتولید فرهنگی خارج نمایند و نیرویی شوند در راه تربیت نسلی با شناختی درست و بینشی روشن.
امروزه یکی از شاخصه‌های اساسی توسعه را درصد بالای مشارکت زنان در فعالیت‌های گوناگون اجتماعی و فرهنگی می‌دانند. برای رسیدن به توسعه‌ی فرهنگی، سازمان‌های فرهنگی و به ویژه رسانه‌های صوتی و تصویری نقشی خاص و به‌سزا می‌یابند. اما این تحول فرهنگی هنگامی به دست می‌آید که درکی دقیق از موقعیت‌ها وجود داشته باشد. بنابراین، هر نوع پژوهش در این زمینه که بتواند شناختی جامع‌تر از فرهنگ‌سازی تلویزیون در حوزه‌ی زنان ارایه دهد، اهمیت و ضرورت می‌یابد.
پیشینه تحقیق: در باب پیشینه تحقیق اگرچه در گذشته در باب برنامه ها و سریال های تلویزیونی صدا و سیما کارهای زیاد و ارزشمندی انجام شده است اما تا کنون چنین تحقیقی با این موضوع انجام نشده است. به عنوان مثال اگر مواردی را در صدد مطرح کردن و بیان آن در باب کارهای نزدیک و شبیه به این موضوع تحقیق بیان کنیم می توان به تحقیق آقای علیرضا راد در باب تکامل شخصیت دختران و پسران جوان با تاثیر گیری از برنامه های صدا و سیما در دوران بزرگسالی را ذکر کرد و یا تحقیق خانم لادن فتوحی در موضوع کاهش منزلت اجتماعی زنان بر اساس تاثیرات برنامه های صدا و سیما بر ارکان تاثیر گذار جامعه را بیان کرد.
۱-۴ اهداف
در کنفرانس بین‌المللی سیاست‌های فرهنگی۱ که در دهه‌ی ۷۰ در شهر ونیز توسط یونسکو برگزارشد، توسعه‌ی فرهنگی۲ به عنوان مفهومی جدید به ادبیات توسعه‌ی جهان افزوده گشت. از این دوره به بعد، هر عملی در حوزه‌ی توسعه، اعم از توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی، بدون در نظر گرفتن فرهنگ، ناقص و نارسا محسوب می‌گردد (باهنر، ۱۳۸۵: ۱۱).
فرهنگ را می‌توان عبارت دانست از:
۱) مجموعه‌ای از قواعد جهت منظم کردن افراد انسانی در یک نظم اجتماعی
۲)نهادهای مشترک و معانی مشترک متصل به آن‌ها
۳)مجموعه روش‌های مشترک احساس و تفکر (یوسفی‌زاده، ۱۳۸۲: ۱۶۳)
رسانه به عنوان نهادی فرهنگ‌ساز، در تمامی موارد بالا، اعم از بسط قواعد زیست اجتماعی، طراحی نمادها و معانی آن‌ها و القای روش‌های احساس و اندیشه، نقش و کارکردی اساسی دارد.
در این میان، رسانه‌های تصویری، به ویژه تلویزیون به عنوان عام‌ترین رسانه‌ی تصویری، جایگاه خاص می‌یابند. از سویی دیگر، نگاهی به فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی، نمایشگر تصویری پر فراز و نشیب از جنسیت و مناسبات جنسیتی است. مناسبات جنسیتی تنیده شده در فضای دراماتیک فیلم‌های تلویزیون ایران، صورت‌هایی را سامان داده است که در بستر تحولات اجتماعی بار سنت و مدرنیته را به دوش می‌کشد. پاسخ به پرسش مدرنیته، جز از طریق فهم این لایه‌ها و دستیابی به عمق حیات روزمره‌ی اجتماعی به کمک فرهنگ میسر نیست.
کاوش وضعیت بازنمایی روابط متقابل زنان و مردان در سریال‌های تلویزیونی با فرض بازنمایی، بیانگر تحلیلی است که نشان از ارتباط تلویزیون با وضعیت اجتماعی‌اش دارد. این فرضیه بر آن است که رسانه‌ها ارزش‌های اجتماعی حاکم بر یک جامعه را منعکس می‌کنند (استریناتی، ۳۸۰: ۲۴۳).
بنابراین، این پژوهش به دنبال آن است که با شناخت نوع نگرش به زنان در رسانه‌ی تلویزیون و در قالب سریال‌های تلویزیونی، به فهم سیاست‌های فرهنگی حاکم بر این رسانه در حوزه‌ی بازنمایی و شکل‌دهی به مناسبات جنسیتی نایل آید و امیدوار است که نتایج این پژوهش، در اصلاح ساختار برنامه‌های تلویزیون، در جهت نقش و کارکرد واقعی زنان در حوزه‌ی اجتماع، مفید واقع گردد.
به گونه‌ای خاص، این پژوهش اهداف زیر را مدنظر دارد:
۱) تعیین حجم حضور زنان در سریال‌های تلویزیونی
۲) شناخت گفتمان جنسیتی فردی، ساختاری و نمادین ارایه شده در سریال‌های تلویزیونی
۳)شناخت مناسبات جنسیتی کلامی و غیرکلامی ارایه شده در سریال های تلویزیونی
۱-۵ پرسش‌های اساسی پژوهش
پرسش اساسی این پژوهش عبارت است از:
« نرخ نگرش نسبت به زنان در سریال‌های تلویزیونی چگونه است؟ »
بر این اساس، سوالات فرعی زیر مطرح می‌گردند:
۱) حجم حضور زنان در سریال‌های تلویزیونی به چه میزان است؟
۲)گفتمان جنسیتی ارایه شده در سریال‌های تلویزیونی در سطح فردی چگونه است؟
۳) گفتمان جنسیتی ارایه شده در سریال‌های تلویزیونی در سطح ساختاری چگونه است؟
۴)گفتمان جنسیتی ارایه شده در سریال‌های تلویزیونی در سطح نمادین چگونه است؟
۵)نرخ مناسبات جنسیتی کلامی و غیرکلامی در بین کنشگران زن و مرد در سریال‌های تلویزیونی چگونه است؟
۱-۶ تعریف اجزای مساله
• گفتمان:
جزو یا قطعه‌ی گسترش‌یافته‌ی متن است که واجد شکلی از سازمان درونی، یک پارچگی یا انسجام است. بافتی که پاره‌ا‌ی گفتارهای خاص در بستر آن به وقوع می‌پیوندد، گفتمان را تعریف می‌کند. این بافت‌ها یا زمینه‌های تولید متون، شاکله‌های درونی متون خاص تولید شده را تعیین خواهند کرد (میلز، ۱۳۸۲: ۱۷).
• گفتمان جنسیتی:
گفتمان جنسیتی، آن گروه از بیان‌های معطوف به سلطه است که واجد دو مشخصه‌ی اصلی‌اند: یکم آن که خواست جنسی اصلی‌ترین مضمون آن‌هاست و دوم آن که به یک گفتمان هژمونیک بدل شده‌اند و به عنوان یک گفتمان عام و شایع، یک دوره از تاریخ اجتماعی ایران را، رقم زده‌اند (کاشی، ۱۳۸۵: ۱۲).
• نگرش:
آمادگی ذهنی و عصبی‌ای که با تجربه سازمان می‌یابد و بر کنش‌های فرد در برابر تمامی اشیا و شرایط و اوضاعی که به آن‌ها مربوط می‌شود، تاثیری هدایت‌بخش و پویا بر جای می‌گذارد (ساروخانی، ۱۳۸۰: ۴۸).
• مناسبات جنسیتی
روابطی است که بر محور جنسیت و تفاوت‌های جنسیتی کنشگران شکل می‌گیرد. این روابط، به نوعی، شکلی از کنش متقابل میان دو جنس را نیز با خود دارد (رحمتی و سلطانی، ۱۳۸۳: ۱۵).
• مناسبات جنسیتی سطح فردی
مناسباتی که بر مبنای تفاوت‌های فردی غیربیولوژیک میان دو جنس صورت می‌گیرد. در این سطح، تفاوت‌های جنسیتی شامل ابعاد مختلف شخصیت فردی کنشگران مرد و زن می‌شود (همان).
• مناسبات جنسیتی سطح ساختاری
روابطی که در سطح ساختاری و نهادی میان کنشگران زن و مرد شکل می‌گیرد (همان: ۱۶).
• مناسبات جنسیتی سطح نمادین
کنش‌ها و موضوعاتی که به شکل نمادین تصورات قالبی مربوط به زنانگی و مردانگی را بازنمایی می‌کنند (همان: ۱۸).
• جنس:
تفاوت‌های زیست‌شناختی زن و مرد (فریدمن، ۱۳۸۱: ۱۹).
• جنسیت:
تفاوت‌ها و ویژگی‌هایی از زن و مرد که منشا روان‌شناختی، فرهنگی و اجتماعی دارند (گیدنز، ۱۳۷۴: ۱۷۵).
• فرهنگ:
سیستم‌های الگو شده یا سازمان یافته‌ای از نمادها که تحت جهت‌گیری‌های کنش و اجزای درونی ‌شده‌ی شخصیت افراد و الگوهای نهادی شده‌ی سیستم اجتماعی درآیند (معینی، ۱۳۷۴: ۱۱۱).
فصل دوم:
ادبیات پژوهش
۲-۱ مقدمه
یاکوب بوکهارت۳ می‌گوید سه قدرت بزرگی که واقعیت هستی بشر و روند تاریخ را معین کرده‌اند، عبارتند از: دین، قدرت و فرهنگ (پهلوان، ۱۳۸۲: ۱۳). فرهنگ، مجموعه‌ی شیوه‌‌های زندگی اعضای یک جامعه است (گیدنز، ۱۳۸۲: ۵۶). فرهنگ، معرفت و شناختی است که مردم، جهت تعبیر و تفسیر رفتارهای اجتماعی به کار می‌گیرند (اسپردلی و مک‌کوردی، ۱۳۸۶: ۲۶).
یکی از جنبه‌های مهم این فرهنگ، کنش‌ها، روابط و مناسبات جنسیتی است. در جوامع، معمولا اصالت به مرد داده شده است و مرد نمونه‌ی کامل و اصیل انسان محسوب گردیده است. این امر موجب گردیده است که رفتار و خصوصیات اجتماعی و روانی مرد اصیل محسوب گردد. این موضوع جامعه را جنسیت‌گرا۴ نموده است و موجب برتری یک جنس بر جنس دیگر شده است.
از سویی دیگر، با پدیده‌ی رسانه مواجهیم. رسانه‌ها موتور حفظ، بازتولید، بازتاب و یا دگرگونی و تغییر ارزش‌ها و فرهنگ جوامع‌اند. رسانه‌ها از سویی به انتشار و اشاعه‌ی نظام ارزشی حاکم کمک می‌کنند و از سویی دیگر، عامل تغییر، تحرک و نوآوری هستند. رسانه‌ها می‌توانند با تعیین سطح توقعات، بازنمودن افق نگاه‌ها و توانا نمودن افراد جامعه به تخیل و خواستن شرایط زیستی گونه‌گون، موجب تحولات فرهنگی و اجتماعی گردند (مک‌کونیل، ۱۳۸۲: ۱۴۴).
وسایل ارتباط جمعی، به عنوان یکی از مهم‌ترین وسایل ایجاد تغییرات در جوامع بشری، به جامعه و افراد آن کمک می‌کند تا در مسیر و خط‌مشی معین خود موفق‌تر و با آگاهی و اطلاعات بیشتری حرکت کند و روند مشارکت اجتماعی تسریع شود و در چگونگی تعامل متقابل شهروندان تاثیر گذاشته، کنش‌ها و واکنش‌ها را جهت‌دار و متناسب با دیگر ابعاد جامعه بسازد. اهمیت روزنامه‌ها، رادیو، تلویزیون و دیگر رسانه‌ها برای حاکمیت به اندازه‌ای است که دولت‌های جهان تمام تلاش خود را به کار می‌گیرند تا این وسایل را برای تحکیم و تثبیت حاکمیت خود به کار گیرند و ارزش‌ها و خواست‌های خود را از طریق آن به جامعه القا نمایند.
از جمله ابزارهای رسانه‌ای، فیلم‌ها و سریال‌ها هستند. فیلم، هنری است که دیگر هنرها را در خود ترکیب می‌کند و در کنار آن، از قوانین و عرف‌های جدیدی برای